نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٠١ - حركت امير المؤمنين
را بر كنار كرد و به جاى او موص بن كعب انصارى را گمارد و به او نوشت: «اى پسر زن متكبر از كار ما كناره بگير كه سرزنش شده و رانده شدهاى».
شيخ مفيد در ارشاد مىگويد:
عبد الحميد بن عوان عجلى به نقل از سلمه بن سهيل روايت كرده كه وقتى كاروان امير المؤمنين ٧ به ذى قار رسيد پسرش حسن ٧ و عمار ياسر را به نزد كوفيان فرستاد تا آنان را مهيا كنند كوفيان به ذى قار نزد او آمدند و امير المؤمنين پس از گرفتن بيعت از ايشان به بيان خطبهاى پرداخت و بعد از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
«اى مردم امورى بر ما گذشت كه ما به جهت تسليم شدن در برابر امر خداى تعالى كه بندگانش را به آن مىآزمايد و به سبب اميدوارى به پاداش آخرت، بر اين امور صبر كرديم در حالى كه خارى در چشم و استخوانى در قلب داشتيم اما صبر كردن بر آنها بهتر از اين بود كه مسلمانان از يكديگر پراكنده شوند و خونهايشان ريخته شود. ما اهل بيت نبوت و عترت رسول خدا و سزاوارترين مردم به پادشاهى اسلام و معدن كرامت هستيم كه خداى تعالى خلقتمان را با آن آغاز كرده است «و اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد مىدهد و خداوند فضل عظيمى دارد».[١] اى مردم كوفه، شما از محترمترين مسلمانان هستيد و تقوايتان صادقانهتر و سنتتان عادلانهتر و سهم شما در اسلام بيشتر و جوانمردترين آنها در خويشاوندى هستيد و نزديكترين مردم به پيامبر و اهل بيتش مىباشيد من فقط به جهت اعتماد به شما- بعد از خدا- به نزدتان آمدم به سبب جانفشانى كه به هنگام پيمان شكنى طلحه و زبير و خلع طاعت من و روى آوردن به عايشه براى فتنه انگيزى، انجام داديد. آن دو حيله گرانه براى به تباهى كشيدن بندگان خدا و نابودى شهرها خروج
[١] جمعه، ٤.