نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٣٨ - سخن امير المؤمنين
مىگشت فرمود:
«به سبب ما شرافت يافتيد و شب تار شما سپيده زد و در تيرگى گمراهى هدايت شديد. كر باد گوشى كه صداى بلند را نمىشنود و شگفت است از گوشى كه با آوازى بلند ناشنوا شده ولى صداى كوتاه را مىشنود. كور باد دلى كه از اضطراب خالى نيست. همواره در انتظار عواقب خيانت شما بودم و حيلههاى فريفته شدگان را در شما مىديدم اما پوشش دين مرا از شما پوشانيد و نيت پاكم شما را به من شناسانيد حق را همانگونه كه مىشناسيد براى شما به پا داشتم اما شما در پى دليل و حجتى بر نمىآييد و چاه مىكنيد و از آبش بهره نمىبريد.
حيوانات سخنگويى برايتان سخن گفتند حال آن كه كسى كه از من تخلف كند فهم و دركش زايل شده است. از وقتى كه حق به من نمايانده شد در آن شك نكردم.
فرزندان يعقوب به راه راست بودند تا اين كه پدرشان را خوار شمردند و برادرشان را فروختند اما پس از اقرار به گناهشان كه همان توبه آنها بود و پس از طلب آمرزش از پدر و برادرشان، خطاى آنها بخشوده شد».[١]
سخن امير المؤمنين ٧ در ميان كشتگان
«اين است قريش! موى بينىام را كندم و خودم را راحت كردم. به سوى شما آمدم كه از ضربات شمشيرها بر حذرتان دارم اما شما بى تجربه بوديد و از آن چه مىديديد آگاهى نداشتيد، شما را به عهد و پيمانمان قسم دادم ولى شما در گمراهى و سركشى خودتان فرو رفتيد و از هر كارى به جز جنگ سر باز زديد و من نيز به جهاد با شما برخاستم.
ولى سرانجام آن هلاكتى سخت و مرگى بد بود و از مرگ بد به خدا پناه مىبرم».
[١] ارشاد، ١، ٢٥٣ و بحار الانوار، ٣٢، ٢٣٦، ح ١٩٠.