نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٣٩ - سخن امير المؤمنين
سپس امام ٧ بر جنازه سعد بن مقداد گذشت و فرمود: «خدا پدر اين را رحمت كند اگر او زنده بود نظرش بهتر از رأى اين بود».
عمار بن ياسر اظهار داشت: «سپاس خدا را كه مقام تو را بالا برد اى امير مؤمنان- و صورتش را پايين آورد و گفت- به خدا قسم از كسى كه حق را انكار كند پروايى نداريم چه پسر باشد چه پدر».
و امير المؤمنين ٧ به او فرمود: «خدا رحمتت كند و پاداش نيكويى از حق بدهد».
سپس بر جنازه عبد اللّه بن ربيعه بن درّاج عبور كرد و فرمود: «اين بيچاره را چه چيزى به خروج وا داشت؟ آيا دينش او را بر انگيخت يا يارى عثمان؟ به خدا كه نظر عثمان درباره او و پدرش خوب نبود».
پس از آن به جنازه معبد بن زهير بن ابى اميه[١] رسيد و فرمود: «اگر اين فتنه بر سر كهكشانها بود اين جوان خودش را به آن مىرسانيد. به خدا قسم در اين فتنه يك انسان پاك سرشت نبود. كسى كه او را ديده بود به من خبر داد كه او از ترس شمشير همانند زنان رازى مىكرد» بعد از او بر مسلمه بن قرظه گذشت و فرمود: «اين مرد را نيكى و احسان [من] به خروج وا داشت. به خدا قسم با من صحبت كرد تا درباره زمينى در مكّه كه از پيش ادعاى آن را داشت با عثمان صحبت كنم. و عثمان [پس از صحبت من] زمين را به او داد. بعد از آن او مىگفت: اگر تو نبودى عثمان آن را به من نمىداد. آن طور كه من مىدانم او مرد بدى از خاندانش بود و حالا اين مرد شوم به بهانه مطالبه خون عثمان به كام مرگ آمد».
سپس به جنازه عبد اللّه بن حميد بن زهير عبور كرد و فرمود: «اين مرد نيز در
[١] معبد بن زهير بن اميه بن عبد اللّه بن عمرو بن مخزوم قرشى مخزومى برادرزاده ام سلمه همسر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم. رك: اسد الغابه، ٤، ٣٩١ و الاصابه، ٣، ٤٧٩ و ٣٢٧.