نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١١٥ - احتجاج امير المؤمنين
وقتى عمار نزد امير المؤمنين ٧ باز آمد گفت: فدايت شوم در كار خود بيانديش و اصحاب و انصارت را جمع كن كه به نظر من با اين جماعت به جز جنگ راه ديگرى ندارى.
امير المؤمنين ٧ به اصحابش فرمود:
«مردم، در جلو ايشان صف ببنديد ولى نبرد را آغاز نكنيد و به سويشان تير نياندازيد و شمشير نزنيد و نيزه پرتاب نكنيد تا وقتى كه آنها نبرد را آغاز كنند و چون آنان را به هزيمت رانديد زخمىها را نكشيد و اسيران را به قتل نرسانيد، فراريان را دنبال نكنيد و از اموالشان برنگيريد جز اسلحه و تجهيزات و بندگان و كنيزانى كه در لشكرگاهشان مىيابيد. و بقيه ميراث بازماندگان آنهاست».[١]
احتجاج امير المؤمنين ٧ با زبير بن عوام
[٢] در روز نبرد امير المؤمنين ٧ سوار بر استر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از لشكر بيرون آمد و زبير بن عوام را صدا زد زبير در حالى كه سلاح كامل پوشيده بود نزد او آمد.
[١] مروج الذهب، ٣، ٣٧١.
[٢] ابن اثير در الكامل( ٣، ٢٣٩) مىگويد:« وقتى دو لشكر به هم رسيدند زبير سوار بر اسب و با سلاح بيرون آمد طلحه نيز به دنبالش بيرون آمد و على ٧ از ميان لشكرش به سوى آنها رفت تا گردنهاى اسبهايشان به هم رسيد، على گفت: به جانم سوگند سلاح و اسب و سپاه بسيار تدارك ديدهايد و كاش عذر و بهانهاى نزد خدا فراهم كرده بوديد از خدا بترسيد و مصداق اين آيه نباشيد كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً آيا من برادر دينى شما نيستم كه ريختن خونم را حرام ميدانيد و من ريختن خون شما را حرام مىدانم پس چه روى داده كه خون مرا مباح كردهايد؟ طلحه گفت: مردم را عليه عثمان برانگيختى. على ٧ گفت:« در آن روز خداوند بر دين حق ايشان وفا كند» طلحه آيا تو خون عثمان را مىطلبى؟! خدا كشندگان عثمان را لعنت كند. آيا عروس رسول خدا را آوردهاى كه به يارى او بجنگى و همسرت خودت را در خانه پنهان كردهاى؟! مگر تو با من بيعت نكرده بودى؟ طلحه گفت: در حالى بيعت كردم كه شمشير بر بالاى گردنم بود. على ٧ به زبير فرمود: زبير چه چيز تو را به خروج واداشت؟ او گفت: خودت، تو را شايسته اين امر[ خلافت] نمىبينم.