نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١١٣ - رسيدن امير المؤمنين
«امّا آنها با خون او ريششان را خضاب كردند در حالى كه مادرش ايستاده بود و آنها را مشاهده مىكرد».
سپس عبد اللّه بن مدمل جنازه برادرش را كه كشته شده بود آورد و پس از آن جنازه ديگرى از ميسره لشكر آوردند كه در اثر اصابت تيرهايى به گلويش مرده بود.
امير المؤمنين ٧ با مشاهده اينها فرمود: «خدايا تو بر مكر و پيمان شكنى اين جماعت شاهد باش».
پس از آن عمار بن ياسر به سوى آنها رفت[١] تا بين دو سپاه قرار گرفت و گفت: «اى مردم با پيامبرتان به انصاف عمل نكرديد كه زنانتان را در خانههايتان نگه داشتيد و همسر او را در معرض شمشيرها قرار داديد» او سپس به عايشه كه در هودجش بود نزديك شد و به او گفت: «اى مادر مؤمنان، از اين كار چه مىخواهى؟
عايشه جواب داد: خون عثمان را مىطلبم.
عمار گفت: «خداى تعالى امروز سركشان و جويندگان باطل و طرد كنندگان حق را بكشد. اى مردم آيا مىدانيد كه كدام يك از ما به كشته شدن عثمان رغبت
[١] در روايتى عبد اللّه بن زياد مولاى عثمان بن عفان مىگويد:« عمار بن ياسر در روز جمل به سوى ما آمد و گفت: شما بر سر چه چيز با ما مىجنگيد؟ ما گفتيم: بر سر اين با شما مىجنگيم كه عثمان مؤمن كشته شد. عمار گفت: و ما بر سر اين با شما مىجنگيم كه او كافر به قتل رسيد».
عبد اللّه مىگويد: شنيدم عمار مىگفت: به خدا سوگند اگر آن قدر ما را بزنيد تا به كوههاى هجر[ در مكه] برسيم يقين داريم كه ما بر حق و شما بر باطل هستيد. و شنيدم مىگفت: به خدا سوگند تاويل اين آيه جز براى امروز نازل نشده: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ. عبد اللّه مىگويد: وقتى مردم به جنگ پرداختند عده بسيارى كشته شدند و صداى فرود آمدن شمشيرها بر سرها همانند صداى بازيچه كودكان به گوش مىرسيد.
راوى مىگويد: بعد از جنگ از بصره مىگذشتم و به دير قصارين نزديك شدم آن جا صداى كوبيدن لباس بر سنگ[ براى شستن] به گوشم رسيد كه به نظرم شبيه صداى شمشيرهايى بود كه آن روز[ روز جمل] بر سرها فرود مىآمدند. در اين معركه ظريف بن عدى بن حاتم كشته شد و چشم عدى كور شد.
نك: مصنفات شيخ مفيد، ٢، ٣٦٦ و طبرى، ٤، ٥٢٥ و شرح نهج البلاغه، ١٤، ٢٤٨.