نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٧٦ - جواب بنى اميه به نامههاى معاويه
ولى با گفتن سخنى بر تو پيشى نمىگيرم و با انجام كارى بر تو مقدم نمىشوم تو پسر حرب و طلب كننده خون [عثمان] و صاحب ظلم هستى. نامهام را برايت فرستادم. و خودم همچون آفتاب پرستى در بيابان هستم كه در گرماى ظهر تابستان به چشمه خورشيد چشم دوخته و يا مانند حيوانى گريخته از دام كه از صداى خودش نيز مىترسد و در انتظار اين هستم كه تصميم تو بر چه كارى واقع شود و امر تو به چه چيز تعلق گيرد تا بدان عمل كنيم و اقتدا نمائيم».
و در پايان نامه اين ابيات را نوشت:
|
ا يقتل عثمان و ترقا دموعنا |
و نرقد هذا الليل لا تتزّع |
|
«آيا عثمان كشته شود و اشكهاى ما بخشكد و شب را بخوابيم و براى انتقام شتاب نكنيم».
|
و نشرب برد الماء ريا و قد مضى |
على ضما يتلو القران و يركع |
|
«آب و سرد و گوارا بنوشيم در حالى كه او تشنه مرد و قرآن مىخواند و ركوع مىكرد».
|
فانى و من حجّ الملبّون بيته |
و طافوا به سعبا و ذو العرش يسمع |
|
«من و هر كس به حج مىرود به خانه او لبيك مىگويم و آن را هفت بار طواف مىكنم و خداوند خواهد شنيد».
|
سأمنع نفسى كل ما فيه لذّة |
من العيش حتى لا يرى فيه مطمع |
|
«نفسم را از هر لذتى كه در زندگى است بازداشتهام تا هرگز در آن به چشم طمع ننگرد».
|
و اقتل بالمظلوم من كان ظالما |
و ذلك حكم اللّه ما عنه مدفع |
|
«به انتقام خون مظلوم ظالم را خواهم كشت و اين حكم خداوند است كه كسى نمىتواند آن را از بين ببرد».
عبد اللّه بن عامر نيز در جواب معاويه نوشت: