نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٦٧ - امير المؤمنين
نادان بودم يا از آن ناتوان شدم؟» گفتند: به خدا پناه مىبريم.
فرمود: «پس از چه كار من ناخشنوديد كه به مخالفت با من تصميم گرفتهايد؟» گفتند: «آرى، مخالفت تو با سيره عمر بن خطاب در تقسيم اموال، زيرا تو حق ما را در تقسيم اموال همانند حق ديگران قرار دادى و در اموالى كه خداوند به سبب شمشيرها و نيزههاى ما به مسلمانان بخشيده ما و كسانى را كه همانند ما نيستند برابر كردى در حالى كه ما سواره و پياده بر آن [زمينها] تاختيم تا دعوت ما بر آنها آشكار شد و آن اموال را به قهر و اجبار از كسانى گرفتيم كه جز به اجبار اسلام را نپذيرفتند».
امير المؤمنين ٧ فرمود: «اين كه گفتيد بدون مشورت شما حكم كردهام، به خدا قسم به ولايت بر شما رغبتى نداشتم ولى اين شما بوديد كه مرا به آن فرا خوانديد و ترسيدم اگر خواسته شما را رد كنم امت گرفتار اختلاف شود. وقتى كار به دست من سپرده شد در كتاب خدا و سنت رسول خدا نگريستم و آن چه آنها مرا راهنمايى كردند اجرا كردم و از آن پيروى نمودم و در اين كار به راى شما و ديگران نياز نداشتم و اگر حكمى پيش آيد كه بيان آن در كتاب خدا و دليل آن در سنت رسول اللّه نباشد و در آن نيازمند مشورت باشم با شما مشورت خواهم كرد.
اما در تقسيم اموال من اولين كسى نبودم كه چنين حكم كردم من و شما شاهد بوديم كه رسول خدا اين گونه حكم كرد و كتاب خدا نيز گوياى همين است كتابى كه «باطل از روبرو و از پشت به آن وارد نمىشود و فرستاده شده از جانب خداوند حكيم و ستوده است».[١] و اين كه گفتيد: «فىء و غنايمى را كه ما با شمشيرها و نيزههايمان گرفتيم ميان ما و ديگران مساوى قرار دادى» پيش از اين گروهى در اسلام پيشى گرفتند و با
[١] لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ. فصلت، ٤٢.