نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٤٢ - نامه به احنف بن قيس
خانه من رسيدند كسى همراهشان بود كه آنها را راهنمايى مىكرد تا خون مرا بريزند، كسانى را كه بر در خانهام بودند دور ساختند اما چند تن از قريش كه اطراف من بودند از من دفاع كردند تعدادى از آنها كشته شدند و شكست خوردند و ما متعرض بقيه آنها نشديم و بر ابن حنيف منت گذاشتيم و رهايش كرديم و او به سوى دوستش روانه شد. اى بندگان خدا شما را از اين امور آگاه كرديم تا بر نيت خود در يارى دين خدا و غضب براى خليفه مظلوم پا بر جا باشيد.»[١]
نامه طلحه و زبير به كعب بن سور
وقتى عايشه و و طلحه و زبير و هوادارانشان به رفتن سوى بصره تصميم گرفتند زبير به عبد اللّه بن عامر- كه كارگزار عثمان بر بصره بود و هنگامى كه عثمان بن حنيف عامل على ٧ به سوى بصره آمد از آن جا گريخت- گفت: بزرگان [رجال] بصره چه كسانى هستند؟
عبد اللّه بن عامر گفت: سه نفر هستند كه بزرگ شهرند و از آنها اطاعت مىكنند: كعب بن سور و منذر بن ربيعه و احنف بن قيس.
پس از آن طلحه و زبير نامهاى براى كعب بن سور نوشتند:
«امّا بعد، تو قاضى عمر بن خطاب و شيخ بصريان و سرور يمنيان هستى. تو از آزار و اذيت عثمان ناراحت بودى اينك براى قتل او به خشم آى. و السّلام».[٢]
نامه به احنف بن قيس
طلحه و زبير همچنين نامهاى به احنف بن قيس نوشتند:
«امّا بعد، تو فرستاده عمر و سرور مضر و مرد بزرگوار اهل عراق هستى. خبر
[١] مصنفات شيخ مفيد، ١، ٣٠١- ٣٠٢.
[٢] الامامه و السياسه، ١، ٤٨.