نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٧٢ - نامههاى معاويه به سران بنى اميه
افسارش با تو نزاع نمىكند اما دست يافتن به آن بعيد است مگر پس از سوار شدن بر دوش فتنههاى هلاك كننده و فرو رفتن در امواج خرد كننده. گويا شما فرزندان اميه را مىبينم كه همانند برگهايى كه ساربان شتر آنها را پايمال مىكند يا مانند كركسهاى كوه خندمه كه از ترس عقاب مىگريزند پراكنده شدهايد. پس همين حالا برخيز پيش از آن كه فساد بزرگ شود و هنوز اثر تازيانه تازه است و جراحت [زخم] بهبود نيافته و قبل از آن كه شير، شكارش را بگيرد و آن را بدرد. و همانند گرگى كه در ميان گله مىپرد بر مسند اين كار بپر و رأى خودت را پياده كن و دامهايت را پهن كن و با نيرو و توان تير بيانداز و بر محلهاى بيمارى [جرب: كچلى] شتران قطران بمال و بيشترين همت خود را پرهيز و حذر كردن قرار بده و تيزترين سلاحت را تحريك و برانگيختن مردم. از آن كه يك چشم است چشم بپوش و با آن كه لجباز است مدارا كن [نرمى كن] با عصيانگر مهربان باش و با متكبر نرمى كن اراده مريدانت را قوى گردان و در گردنهها پيشى بگير، چون مار بر روى زمين بخز و پيش از آن كه بر تو سبقت بگيرند از آنان پيشى بگير و قبل از آن كه در مقابلت برخيزند، از جا برخيز و بدان كه تو را رها نمىكنند و به حال خود وا نمىگذارند. و من خيرخواه و امانتدار تو هستم.
و السّلام».
سپس در پايين نامه اين ابيات را نوشت:
|
عليك سلام اللّه قيس بن عاصم |
و رحمة ما شاء ان يترحّما |
|
«سلام و رحمت خداوند بر تو اى قيس بن عاصم تا زمانى كه مىخواهد بر تو ترحم كند».
|
تحيّه من اهدى السّلام لاهله |
اذا شطّ دارا عن مزارك سلّما |
|
«و تحيت كسى كه سلامش را به خانوادهاش هديه مىدهد هنگامى كه خانهاى دور از مزار تو برگزيند».
|
فما كان قيس هلكه هلك واحد |
و لكنه بنيان قوم تهدّ ما |
|
«مرگ قيس مرگ يك نفر نبود بلكه اساس جماعتى بود كه فرو ريخت».