نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٢٤ - فتنه انگيزى طلحه و زبير عليه عثمان
بردار. طلحه جواب داد: يا على تو در اين قضيه كارهاى نيستى. در اين هنگام على ٧ خشمناك برخواست و گفت: اى پسر حضرميه،[١] به زودى خواهى دانست كه كارهاى هستم يا نه. سپس بازگشت».[٢] ابو حذيفه اسحق بن بشر قريشى نيز مىگويد: «يزيد بن ابى زياد از عبد الرحمن بن ابى ليلى روايت كرد كه مىگفت: به خدا سوگند گويا طلحه را مىبينم در زمانى كه عثمان در محاصره بود، بر اسبى سياه سوار و نيزهاى به دست گرفته و اطراف خانه عثمان جولان مىداد و گويا هماكنون سفيدى زير زره او را مىبينم».[٣] ابن اثير مىگويد: «گفته شده به هنگام محاصره عثمان، على ٧ در خيبر بود و وقتى به مدينه آمد مردم گرد طلحه جمع شده بودند و او از كسانى بود كه در اين قضيه نقش داشت. وقتى على آمد عثمان نزد او فرستاد و گفت: من حق اسلام، برادرى، خويشاوندى و دامادى پيامبر را دارم اگر هم چنين نبود و ما در زمان جاهليت بوديم، باز هم براى خاندان عبد مناف ننگ بود كه مردى از بنى تيم- يعنى طلحه- كار آنها را به دست گيرد. على به او گفت: به زودى خبر به تو مىرسد. سپس به سوى مسجد رفت و در راه اسامه را ديد و بر دست او تكيه كرد تا به خانه طلحه وارد شد كه با عدهاى از مردم خلوت كرده بود و به او گفت: طلحه! اين چه كارى است كه شروع كردهاى؟ طلحه جواب داد: يا ابا الحسن بعد از مهار شدن چارپايان آمدى. على از آن جا بازگشت و به بيت المال رفت و گفت: «باز كنيد» اما كليد آن را نيافتند پس در را شكست و اموالى را به مردم داد همگى از دور طلحه پراكنده شدند
[١] حضرميه: مقصود مادر طلحه است: صعبه دختر عبد اللّه بن عباد بن ربيعه بن اكبر بن مالك بن عوين بن مالك بن خزرج بن اياد بن صدف بن حضر موت از قبيله كنده كه پدرش به عبد اللّه حضرمى معروف بود. نك: طبقات ابن سعد ٣، ٢١٤ و استيعاب ٢، ٢١٩.
[٢] تاريخ طبرى، ٤، ٣٨٥ و التمهيد و البيان، ١٥٢ و عقد الفريد، ٢، ٢٦٧.
[٣] مصنفات شيخ مفيد، ١، ١٤٦.