نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٦٣ - امام على
انجام دادهايم درگذرى و كشندگان عثمان را به قتل برسانى و اگر از تو در هراس باشيم تو را ترك كرده به ديگرى مىپيونديم.
حضرت در جواب فرمود: اما بدى من به شما سزاوارتان بود و اما اين كه شما را نسبت به آن چه كردهايد واگذارم در اختيار من نيست و من حق ندارم شما و يا ديگران را نسبت به حق خداوند تبرئه كنم. و امّا كشندگان عثمان اگر قتل آنها بر من واجب بود ديروز آنها را مىكشتم. و اما شما اگر از من مىترسيد لازم است كه به شما امان دهم و اگر من از شما در هراس باشم شما را از اين جا مىرانم ...
وليد به نزد دوستانش بازگشت و آنها را آگاه ساخت و آنها با قصد اظهار دشمنى و مخالفت خود پراكنده شدند و براى معاويه بن ابى سفيان در شام نامه نوشتند و او را به خونخواهى عثمان تحريك كردند و به او وعده دادند كه همراهش قيام كنند و يار و ياور او باشند و او پذيرفت به اين شرط كه در امر خلافت بر آنها مقدم باشد.
امام على ٧ از بيعت شكنى آنان خبر مىدهد
پس از آن عمار ياسر به نزد ابو الهيثم و ابو ايوب و سهل بن حنيف و گروهى از مهاجر و انصار آمد و گفت: «آگاه باشيد كه از اين چند نفر خبرهايى چنين و چنان درباره مخالفت و طعن آنها بر امير المؤمنين ٧ به ما رسيده است». پس همگى برخاستند و نزد امير المؤمنين ٧ رفتند و گفتند: «اى امير مؤمنان در كار خود بنگر و با اين طايفه قريشيان با شدت برخورد كن كه بيعت تو را شكستهاند و با امر تو مخالفت كردهاند و پنهانى ما را به رها كردن تو فرا مىخوانند خداوند تو را به آن چه