نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٧٧ - جواب بنى اميه به نامههاى معاويه
«امير المؤمنين [مقصودش عثمان است] براى ما همچون بالهاى مرغ مادر بود كه جوجهها به زير آنها پناه مىبردند و وقتى مورد هجوم تيرها واقع شد همانند شتر مرغهاى فرارى، گريزان شديم. در آن موقع عقل از سرم پريده بود و قدرت فهم و دركم از بين رفته بود و سرپناهى مىجستم تا خود را از گزند حوادث پنهان سازم تا اين كه نامه تو به من رسيد و از خواب غفلتى كه مرا در ربوده بود بيدار شدم و اينك مانند انسان سرگردانى هستم كه در كنار مسيرى آشكار ايستاده است و گويا آن چه درباره تصرف اموال گفتهاى به چشم مىبينم. امّا آن چه بايد به تو خبر دهم اين است كه از هر ده نفر، نه نفر با تو و يك نفر عليه تو هستند و به خدا قسم مردن در راه يافتن عزّت بهتر از زندگانى در ذلت و خوارى است.
تو پسر حرب و جوانمرد جنگ و يارى دهنده بنى عبد شمس هستى و همه تصميمها به اراده تو بسته است زيرا تو آن را بر پا مىدارى و وقتى تو به پا خيزى، تخلف از تصميم تو بر ما روا نيست و بلكه با به پا خاستن تو هيچ كس حق نشستن ندارد. امروز رأى [تصميم] من بر خلاف آن روزى است كه به دنبال آينده [عاقبت كار] بودم و سلامتى خودم را دوست داشتم و هنوز تازيانه سرزنش تو سويداى قلبم را نكوبيده بود. تو بهترين تربيت كننده خاندان هستى و اميدواريم كه بعد از عثمان تو پناه ما باشى. در انتظار وعدهات هستيم و چشم به راه كار توئيم و هر فرمانى كه از تو باشد فرمانبردارم و به آن عمل مىكنم. ان شاء اللّه تعالى» و در پايان ابيات زير را نوشت:
|
لا خير فى العيش فى ذل و منقصة |
فالموت احسن من ضيم و من عار |
|
«زندگى در خوارى و نقصان خيرى ندارد و مرگ از پذيرش ظلم و ننگ بهتر است».
|
و اللّه لو كان ذمىّ مجاورنا |
ليطلب العزّ لم نقعد عن العار |
|
«به خدا سوگند اگر نامسلمانى در كنار ما بود كه عزّت ما را مىطلبيد از ننگ و عار باز نمىنشستيم».