نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٠٦ - رسيدن امير المؤمنين
دويده و از مادرش كه او را از شير گرفته، شير مىخواهد، بيعتى را كه رها شده بود اجابت كردند تا گمراهى به نهايت خود برسد.
از آن چه كردهام پوزش نمىخواهم و از اعمال خود تبرّى نمىجويم. چه نا اميد كننده است براى كسى كه مردم را به خود دعوت مىكند اگر از او بپرسند: به چه كسى دعوت مىكنى؟ و چه كسى را دوست دارى؟ و امامت كيست؟ و سنتهايش چيست؟ در اين صورت باطل از جايگاهش دور مىگردد و زبانش از سخن گفتن باز مىماند. به خدا سوگند يقينا آنها را شتابان بر سر حوضى مىبرند كه من ساقى آن هستم و از آن جا سيراب بر نمىگردند و پس از آن هرگز آب گوارايى نمىچشند و من به حجت خدا بر آنان و عذر او در ميانشان خشنودم زيرا من آنان را به راه حق فرا مىخوانم و براى آنها دليل و برهان مىآورم. پس اگر توبه كنند و بپذيرند راه توبه باز است و حق پذيرفتنى است و خداوند كفران نمىكند ولى اگر سرباز زنند تيزى شمشير را كه براى جدا سازى باطل و يارى مؤمنان بسنده است به ايشان مىچشانم».[١] وقتى امير المؤمنين ٧ به بصره رسيد به نزد آن جماعت پيام فرستاد و آنان را به خداى تعالى سوگند داد و سخنان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم را به آنها ياد آور شد تا از تصميمى كه بر آن پافشارى مىكردند دورشان سازد اما آنها نپذيرفتند و بر جنگ و نبرد اصرار ورزيدند. در اين هنگام امير المؤمنين ٧ به بيان خطبهاى در ميان اصحابش پرداخت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
«بار خدايا، در برابر قريش از تو يارى مىطلبم آنها از خويشى من بريدند و پيمانه مرا از دشمنى پر كردند و بر سر حقى كه بدان سزاوارتر از ديگران بودم به نزاع با من متحد شدند و گفتند: «از خصوصيت حق اين است كه بايد آن را بگيرى و از ديگرى باز دارى، تو يا اندوهناك صبر كن و يا با افسوس و تأسف بمير» به پيرامونم
[١] براى خطبه رك: استيعاب، ٢، ٢٢١، و نهج البلاغه، ١، ٣٨ و ٩، ٥٥ و بحار الانوار، ٣٢، ١١٦.