نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٣٨ - نامه عايشه به حفصه
جواب زيد به صوحان به عايشه
زيد در جواب نامهاى به عايشه نوشت:
«از زيد بن صوحان به ام المؤمنين عايشه:
سلام بر تو، امّا بعد: خدا تو را به كارى فرمان داده و ما را به كارى فرمان داده است.
به تو فرمان داده كه در خانهات بمانى و به ما فرمان داده كه با مردمان بجنگيم تا كه فتنهاى در جهان نباشد. تو آن چه را خداوند به تو فرمان داده ترك كردهاى و نامه نوشتهاى و ما را از آن چه بدان امر شدهايم نهى مىكنى پس فرمان تو براى ما قابل اطاعت نيست و نامهات بدون جواب است. و السّلام».[١] طبرى نامه او را چنين نقل كرده:
«از زيد بن صوحان به عايشه دختر ابو بكر صديق محبوبه رسول خدا ٦:
اما بعد، من فرزند مخلص تو هستم اگر كه از اين كار كناره بگيرى و به خانهات باز گردى و گرنه اولين كسى هستم كه از تو دورى مىجويم».
نامه عايشه به حفصه
عايشه چون از رسيدن امير المؤمنين ٧ به منزلگاه ذى قار آگاه شد به حفصه دختر عمر نامه نوشت: «امّا بعد، ما در بصره فرود آمديم و على در ذى قار منزل كرده، و خداوند گردن او را خواهد شكست همچون شكستن تخم مرغ بر سنگى سخت. او در ذى قار همانند اشقر[٢] است اگر قدم پيش نهد سر بريده شود و اگر عقب نشيند، پى شود.»
[١] عقد الفريد، ٢، ٢٢٧ و تاريخ طبرى، ٤، ٤٧٦ و رجال كشى، ٧٦ و نهج البلاغه، ٢، ٨١.
[٢] اين ضرب المثلى است كه براى كسى زده مىشود كه بين دو شرّ قرار گرفته كه از هيچ يك رهايى نمىيابد اولين كسى كه اين را گفت لقيط بن زراره در روز جبله بود در حالى كه بر اسبى اشقر( مو بور) سوار بود. نك: كتاب الامثال، ٢٦٢ و جمهرة امثال العرب، ٢، ١٢٧.