نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٦٠ - آغاز فتنه
اين كار سزاوارتر و به امر خلافت اولى هستى به سبب آن كه خداوند تو را بر ايشان برترى داده و شأن تو را در ميانشان بزرگ كرده است و نصوص صريح رسول خدا ٦ در جاهاى متعدد درباره تو بيان شده كه آنها را از رسول خدا ٦ شنيدهاند. اگر همگى مطيع تو شوند و كار [خلافت] براى تو تمام گردد اين آرزوى ماست و گرنه چارهاى نيست جز اين كه ده نفر دعوت تو را بپذيرند و تو به كمك ايشان بر گردنكشان و برادران شيطان هجوم آورى و خداى تعالى ياريت خواهد كرد چرا كه تو بر حق هستى و آنها بر باطل و خداوند مىفرمايد: «خداوند حقّ را به كلماتش محقق مىسازد اگر چه مجرمان از آن ناخشنود باشند».[١] و مىفرمايد: «چه بسا طايفههاى اندكى بودند كه بر طايفههاى زياد [پر قدرت] به اذن خداوند چيره شدند و خداوند با صبر پيشگان است».[٢] على ٧ فرمود: اين طور تصور مىكنى، جندب؟! گفتم: به خدا قسم آرزوى من از خدا براى تو همين است.
فرمود: ولى من از هر صد نفر به دو نفر هم اميدوار نيستم، مىدانى اين را از كجا مىگويم؟ مردم به قريش چشم دوختهاند و قريش مىگويند: «آل محمّد مىپندارند كه بر ساير مردم فضيلت و برترى دارند و به امر خلافت سزاوارتر از قريش هستند. اگر اين امر به آنها سپرده شود اين سلطنت تا ابد از دستشان خارج نخواهد شد پس اين امر را در ميان خودتان [يعنى قريش] بگردانيد تا خلافت در غير ايشان باشد». به خدا سوگند قريش اين سلطنت را به ما نمىسپرد و خود تا ابد خاضع و فرمانبردار باشد.
گفتم: آيا به من اجازه نمىدهى كه اين سخن تو را به ديگر مردم بگويم و
[١] وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ يونس، ٨٢.
[٢] كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ بقره، ٢٤٩.