نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٧٩ - جواب بنى اميه به نامههاى معاويه
آبگيرهاى مرگ وارد شدهايم اما من جانم را همانند شترى براى مرگ عقال زدهام و با خود انديشيدهام كه يا دومين كشته پس از عثمان باشم و يا كشنده او را به قتل رسانم. پس نظرات پسنديدهات را به سرعت برايم بفرست كه ما وابسته به تو و منتظر وعدهايت و تابع اوامرت هستيم كسى از ما با تو مخالف نيست و گمان نمىكنم كه اوضاع تا اين حدّ براى تو سست گرديده باشد زيرا من از استوار شدن كار اين جماعت در هراسم چنانكه بر تو نيز پوشيده نيست. و السّلام عليك».
و اين ابيات را در پايان نامهاش نوشت:
|
نومى علىّ محرم ان لم اقم |
بدم ابن امّى من بنى العلات |
|
«خوابم بر من حرام است اگر به خوانخواهى پسر مادرم از بنى علات برنخيزم».
|
قامت علىّ اذ قعدت و لم اقم |
بطلاب ذاك مناحة الاموات |
|
«اگر به اين خونخواهى برنخيزم و بنشينم زنان نوحه گر به نوحه سرايى من برخيزند».
|
عذبت حياض الموت عندى بعد ما |
كانت كريهة مورد النهلات |
|
«اينك خون مرگ براى من كه آبشخورهاى گوارا نزدم ناپسند بودند، گوارا است».
يعلى بن اميه [منيه] در نامهاش به معاويه چنين نوشت:
«امّا بعد، ما و شما فرزندان اميه مانند سنگ هستيم كه جز با تودههاى گل تازه روى هم قرار نمىگيرند و مانند شمشير هستيم كه جز با قدرت زننده آن نمىبرد نامهات به من رسيد كه در آن از احوال اين جماعت خبر داده بودى پس اگر او- عثمان- را همانند گوسفند زخمى رو به مرگى، كشتند [ذبح كردند] ما فرزندان اميه هستيم كه به خدا قسم ذبح كننده او را بيرون مىكشيم و مانند شتر قربانى نحر مىكنيم تا به سرنوشتش برسد.
مادرم به عزايم بنشيند اگر لحظهاى از فكر انتقام گرفتن عثمان و كشتن اين