نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١١٠ - رسيدن امير المؤمنين
سپس سوار چهارم عبور كرد كه گندمگون بود و بر اسبى سياه و سفيد سوار بود و وقار و متانتى داشت و صدايش به تلاوت قرآن مجيد بلند بود پرچمى سفيد به دست و عمامه سياهى بر سر و لباسى سفيد بر تن داشت شمشيرى بر كمر بسته بود و بر كمانى تكيه داشت. همراه او هزار سوار با عمامههاى مختلف بودند و در اطرافش پير مردها و كهنسالان و جوانان بودند كه پيشانىهايشان از اثر سجده سياه بود و گويا براى حساب رسى آنها را نگه داشته باشند.
پرسيدم: او كيست؟
گفتند: او عمار بن ياسر انصارى است و آنان كه همراه اويند مهاجرين و انصارند.
سپس سوار پنجم با اسبى سرخ رنگ گذشت كه بر سر قلنسوهاى داشت و روى آن عمامه زرد زنگى بسته بود و لباس سفيدى بر تن كرده با شمشيرى بر كمر و كمانى در دست و پاهايش بر زمين كشيده مىشد و هزار سوار با عمامههاى مختلف كه اغلب زرد و سفيد بودند او را همراهى مىكردند و پرچم سفيدى در دست داشت.
پرسيدم: او كيست؟
گفتند: او قيس بن سعد بن عباده انصارى است و اينان انصار و قبايل قحطان هستند.
پس از آن سوار ششم با اسبى چشم آبى گذشت كه مانند او را نديده بوديم لباس سفيدى بر تن و عمامه سياهى بر سر داشت كه از پهلو و پشت سر آويزان بود و پرچمى به دست داشت همراه او هزار سوار از اصحاب رسول خدا بودند.
پرسيدم: او كيست؟
گفتند: عبد اللّه بن عباس است.
و سپس هفتمين دسته عبور كردند كه پيشاپيش آنان سوارى بود كه بيش از همه به سوار قبلى شبيه بود و چون پرسيدم او كيست؟