نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١١٢ - رسيدن امير المؤمنين
سپس آن حضرت كسانى را نزد آنها فرستاد تا آنان را سوگند دهد كه دست از جنگ بردارند اما آنها از هر كارى جز نبرد و جنگ سرباز زدند.
امير المؤمنين ٧ بار ديگر مردى از اصحابش به نام مسلم را با قرآنى در دست به سوى آنها روانه كرد تا آنان را به كتاب خداى عز و جل فرا خواند اما آنها او را هدف تيرهايشان قرار دادند و كشتند.[١] اصحاب كشته او را نزد امير المؤمنين ٧ آوردند و مادرش با مشاهده او اين ابيات را خواند:
|
يا ربّ ان مسلما اتاهم |
يتلو كتاب اللّه لا يخشاهم |
|
«پروردگارا مسلم به سوى آنها رفت تا كتاب خدا را بر آنان بخواند و آنها را از خدا بترساند».
|
فخضبوا من دمه لحاهم |
و امّه قائمة تراهم |
|
[١] شيخ مفيد در مصنفاتش( ١: ٣٣٩) روايت مىكند كه امير المؤمنين ٧ فرمود:« چه كسى اين مصحف را مىگيرد و ايشان را به آن فرا مىخواند او كشته خواهد شد و من نزد خدا بهشت را برايش ضمانت مىكنم؟» هيچ كس برنخواست مگر نوجوان تازه سالى از عبد القيس كه قباء سفيدى بر تن داشت و مسلم ناميده مىشد. گويا هم اكنون او را مىبينم. و گفت:« اى امير مؤمنان من قرآن را بر آنها عرضه مىكنم و خودم را نزد خداى تعالى مىآزمايم» امير المؤمنين ٧ به جهت مهربانى و شفقت بر او، وى را ناديده گرفت و بار ديگر صدا زد:« چه كسى اين مصحف را مىگيرد و بر اين جماعت عرضه مىكند؟ بداند كه كشته مىشود و بهشت از آن اوست» مسلم بار ديگر برخاست و گفت:« من بر ايشان عرضه مىكنم» امير المؤمنين ٧ از او صرف نظر كرد و بار ديگر همان سخن را بانگ زد امّا كسى جز آن نوجوان برنخاست اين بار امير المؤمنين ٧ قرآن را به او داد و فرمود:« به سوى آنها برو و قرآن را برايشان عرضشه كن و آنان را به آن چه در قرآن است دعوت كن» جوان جلو رفت تا در برابر صفوف لشكر ايستاد و قرآن را گشود و گفت:« اين كتاب خداى عز و جل است و امير المؤمنين شما را به آن چه در اوست دعوت مىكند» عايشه گفت:« او را با نيزه بزنيد خدا او را زشت گرداند» لشكريان نيزههايى به سويش پرتاب كردند و از هر طرف ضرباتى به او زدند مادرش كه حاضر بود فريادى زد و خودش را بر روى او انداخت و او را از آن محل به كنارى كشيد و سپس گروهى از سپاه امير المؤمنين ٧ آمدند و در حمل جنازه او ياريش كردند تا اين كه جنازه او را پيش روى امير المؤمنين ٧ نهادند و مادرش مىگريست و نوحه مىكرد و اين اشعار را مىخواند ...»