نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١١٤ - رسيدن امير المؤمنين
داشت و او را هدف تيرهايش قرار داد؟» سپس در حالى كه اين اشعار را زمزمه مىكرد بازگشت:
|
فمنك البكاء و منك العويل |
و منك الرياح و منك المطر |
|
«گريه و زارى از تو بود و باد و باران از تو بود».
|
و انت امرت بقتل الامام |
و قاتله عندنا من امر |
|
«تو به كشتن امام امر كردى و قاتل او در نزد ما كسى است كه به اين كار امر كرد».
و با اين سخن به عايشه كنايه زد كه درباره عثمان گفته بود: «نعثل را بكشيد، خدا نعثل را بكشد».[١]
[١] ابن اثير مىگويد: علت گرد آمدن آنان در مكّه اين بود كه وقتى عثمان در خانهاش محاصره بود عايشه به سوى مكّه رفت و پس از آن از مكّه به قصد مدينه بيرون رفت ولى چون در منزلگاه سرف با مردى از دائىهايش از قبيله بنى ليث به نام عبيد اللّه بن ابى سلمه- كه همان ابن ام كلاب است- برخورد كرد به او گفت: چه خبر؟ و او گفت: عثمان كشته شد و هشت نفر باقى ماندند عايشه پرسيد: بعد از آن چه كردند؟ او گفت: بر بيعت با على اتفاق نظر كردند. عايشه گفت:« كاش اين امر[ مرگ] بر او[ على ٧] واقع شود اگر امر خلافت برايش محقق گردد. مرا باز گردانيد، مرا باز گردانيد» سپس به مكّه بازگشت و مىگفت:« به خدا عثمان مظلومانه كشته شد به خدا خونش را مطالبه مىكنم». به او گفتند:« چرا؟ به خدا اولين كسى كه حرفش را تحريف كرد تويى. تو بودى كه مىگفتى: نعثل را بكشيد او كافر شده است» عايشه جواب داد:« او را توبه دادند سپس كشتند، آن سخن را من گفتم ديگران هم گفته بودند اما اين سخن آخرم بهتر از آن حرف اولم است» ابن ام كلاب در اين باره به او گفت:
\sُ فمنك البداء و منك الغير\z و منك الرياح و منك المطر\z\E\sُ و انت امرت بقتل الامام\z و قلت لنا انّه قد كفر\z\E\sُ فهبنا اطعناك فى قتله\z و قاتله عندنا من امر\z\E\sُ و لم يسقط السقف من فوقنا\z و لم ينكسف شمسنا و القمر\z\E\sُ و قد بايع الناس ذا تدرء\z يزيل الشبا و يقيم الصّعر\z\E\sُ و يلبس للحرب اثوابها\z و ما من و فى مثل من قد غدر\z\E نك: الكامل فى التاريخ، ٣، ٢٠٦.