نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٥٣ - عايشه از هزيمت اصحاب جمل مىگويد
دوزخ انداخته و به سرعت از آن معركه بگريزد اما او نمىتوانست زيرا بنى ضبّه در گرفتن افسار او بر هم پيشى مىگرفتند و هر گاه دست يكى از آنان كه افسار او را گرفته بود، بريده مىشد ديگرى آن را به دست مىگرفت تا دست او هم بريده مىشد و بدين گونه شمار دستهايى كه بر افسار او بريده شد به هفتاد رسيد[١] و در اين ميانه شتر بيچاره فرصتى براى فرار نمىيافت تا اين كه مردى ضربهاى به ران او زد و شتر به پهلو در غلطيد. حبّة القرنى مىگويد: «گويا هنوز صداى ناله شتر را مىشنوم، نالهاى شديدتر از آن هرگز نشنيده بودم».[٢] واقدى از طريق رجال عثمانى خويش و از قول عايشه سخنان او درباره شكست آن جماعت و توصيف حالات و چگونگى آن و نظر عايشه درباره آن ماجرا را ذكر كرده است. او مىگويد: «محمّد بن حميد از حميدة بنت عبيد بن رفاعه از مادرش كبشه بنت كعب روايت كرده كه گفت: پدرم براى عثمان به شدت اندوهگين شد و مىگريست و آن چه او را از خروج [همراه عايشه] بازداشت كورى چشمانش بود. او به جهت بغض و كينه على [٧]، با او بيعت نكرد و به او نزديك نشد تا اين كه على [٧] از مدينه خارج شد وقتى عايشه از بصره به مدينه بازگشت پدرم نزد او رفته و بر در خانه سلام كرد و سپس داخل شد ميان او و عايشه پردهاى بود. عايشه برخى از وقايع را براى او بازگو كرد اما آنها را توضيح نداد شب هنگام به خانه عايشه رفتيم و از او اجازه خواستيم و او اجازه ورود داد.
كبشه مىگويد: با گروهى از زنان انصار داخل شدم و عايشه ماجراى خروجش از مكّه را برايمان بازگو كرد ولى گمان نمىكرد كه كار به اين جا بكشد.
عايشه سپس گفت: بر روى شترم هودجى[٣] ساخته شد و روى آن را با آهن
[١] مروج الذهب، ٣، ٣٥٧.
[٢] مصنفات شيخ مفيد، ١، ٣٨٢.
[٣] ابن ابى سبره از علقمه بن ابى علقمه و او به نقل از پدرش مىگويد: هودج را از چوب ساختيم كه در آن ميخهاى آهنى به كار رفته بود و بر روى آن زرههايى آهنى و بر بالايش طيلسانهايى از خز سبز رنگ بود و بالاى آن چرمى سرخ رنگ بود و در ميان آنها سوراخى براى نگاه كردن عايشه قرار داده بوديم اما اينها او را از هجوم سربازان محافظت نكرد.
نك: اخبار الطوال، ١٤٩ و الفتوح، ١، ٤٨٨ و مناقب خوارزمى ١٨٨.