نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١١١ - رسيدن امير المؤمنين
گفتند: او قثم بن عباس [يا معبد بن عباس] است.
و بعد از او دسته نهم گذشتند كه جمعيت زيادى غرق در آهن و شمشير و با عمامهها و پرچمهاى مختلف بودند پيشاپيش آنها پرچم بزرگ عظيمى بود و اولين نفر مردى سوار بر اسب بود همانند كسى كه گردن شكسته او را بسته باشند.[١] گويا بر روى سرهايشان پرندگانى نشسته بودند در سمت راست او جوانى خوش سيما و در سمت چپش جوانى همانند او و در پيش رويش جوانى بود كه چهرهاش با آن دو زياد متفاوت نبود.
پرسيدم: اينان كيستند؟
گفتند: نفر ميانى امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ است و جوان سمت راست او پسرش حسن ٧ و جوان سمت چپ پسرش حسين ٧ است و آن كه در جلوى او پرچم را حمل مىكند پسرش محمد بن حنفيه است.[٢] آنها همچنان رفتند تا در محله زاويه فرود آمدند امير المؤمنين ٧ چهار ركعت بر آنها نماز گذارد سپس صورتش را بر خاك ماليد به گونهاى كه با اشكهايش در هم آميخت و سپس سرش را بلند كرد و فرمود: «بار خدا اى پروردگار آسمانها و آن چه بر آن سايه مىافكند و اى پروردگار زمينها و آن چه بر آن مىجنبند و اى پروردگار عرش عظيم، اين بصره است و من خير آن را از تو مىخواهم و از شرّ آن به تو پناه مىبرم خدايا ما را در بهترين منزلگاه آن فرود آر كه تو بهترين فرود آورندگانى.
بار خدايا! اين مردم بر من سركشى كردند و با اطاعت من مخالفت كردند و بيعتم را شكستند، بار خدايا! خون مسلمانان را حفظ كن».
[١] مسعودى در مروج الذهب، ٣، ٣٦٩ از قول ابن عايشه مىگويد: اين حالت مردى است كه ساعدهاى دست او قوى است و نگاهش به زمين بيش از بالا است عرب در توصيف چنين مردى اين گونه خبر مىدهد و مىگويد:« انه كسر و جبر»:« شكسته و بسته شده است».
[٢] در مروج الذهب آمده است:« گفتند: او على بن ابى طالب و آنها حسن و حسين از راست و چپ او هستند و آن محمد بن حنفيه با پرچم بزرگ پيش روى اوست.