بايسته هاى فقه جزاء - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٢٦ - دليل ششم آيات شريفهاى كه دلالت بر لزوم حكم بما انزل الله مىكند
شرطيّه باشد تا نفوذ علم قاضى از آن استفاده گردد.
آنچه كه از سياق اين آيات بر مىآيد، گواه بر اين مطلب است كه آيات شريفه ناظر به شبهه حكميّه و شرائع الهى است و ارتباطى با واقعيت مورد نزاع و چگونگى اثبات قضايى آن ندارد زيرا از متون انجيل، تورات، و قرآن و مقايسه و مقابله بين آنها و همچنين مقايسه بين خواهشهاى نفسانى بنى اسرائيل و حكم خدا و حكم جاهليّت و تصريح به اينكه پيامبران، بر طبق كتابهاى الهى حكم مىكردند و ملاحظه ساير تعابير آيات شريفه، چنين برمىآيد كه تمام نظر آيات به شرائع الهى و لزوم احياء و اجراء آن است و بدين جهت بعيد نيست كه منظور از حكم در اين آيات معنايى اعم از قضاوت باشد به گونهاى كه همه صورتهاى حكم و الزام و تنفيذ احكام شرعى را شامل شود.
«حكم» در لغت به معناى منع و الزام آمده كه احكام شرعيه نيز از آن است و به معناى علم و حكمت و تنفيذ نيز، آمده است كه واژه حاكم و محكوم از آن است.
حكم به معناى مطلق قضاوت شامل افتاء و بيان حكم كلى نيز آمده است كه قضاوت پيامبر به «لا ضرر و لا ضرار و ساير موارد» از اين باب است.
سياق و قرينههاى همراه با آيات پيش گفته، مناسب با اراده معناى اعم است كما اينكه در بعضى از روايتها آيه «يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ ...» به امامت و حكومت تفسير شده است، همينطور كه آيه «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ*» بر آنچه كه حاكمان ظالم در ممانعت از خمس و سهم آل پيامبر (ص) انجام دادند، تطبيق شده است.
در معتبره ابا بصير[١] به طريقى كلينى آمده است كه امام باقر (ع) فرمودند: «حكم بر دو نوع است، يا حكم الهى، و يا حكم جاهلى،» آنگاه با استناد به قرآن فرمودند «چه كسى از جهت صدور حكم برتر و نيكوتر از خداوند است و من شهادت مىدهم كه زيد بن ثابت درباره فرائض ارث به حكم جاهليت حكم كرده است».
ب: اگر از اشكال پيش گفته صرف نظر كنيم، اشكال ديگرى به شرح ذيل متوجّه اين استدلال مىشود و آن اينكه آنچه در موضوع اين آيات شريفه، مد نظر است، حكم بر طبق آنچه كه خداوند نازل كرده، مىباشد و اين عنوان كلى و عمومى است. حتى آنچه را كه خداوند سبحان درباره چگونگى قضاوت و آئين دادرسى مقرر فرمودند، شامل مىشود. اينك اگر احتمال رود كه، معيار در قضاوت شرعى عمل به خصوص بيّنه و سوگند باشد، طبعاً علم شخصى قاضى اعتبار و حجّت قضايى ندارد و جهت اعتبار آن
[١]« وسائل الشيعة»، ج ١٨/ ١١ و ر ك به تفسير عياشى، برهان، صافى.