بايسته هاى فقه جزاء - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ١٨٨ - جهت دوم
«قم يا هذا أبكيت ملائكة السماء و ملائكة، الارض، فان اللّه قد تاب عليك، قم و لا تعاودنّ شيئاً مما فعلت.»[١] اى مرد برخيز، تو فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين را به گريه انداختهاى. خداوند توبهات را پذيرفت برخيز و از اين پس هرگز آنچه را كه انجام دادى تكرار مكن.
البته در اين روايت نمىتوان احتمال آن را كه اختصاص به حدّ لواط داشته باشد ردّ كرد، بويژه آن كه كيفر كشتن، مانند سنگسار كردن شخص محصن، با اندك چيزى رها و وانهاده مىشود، به خلاف حدّى كه كمتر از كشتن باشد، مانند تازيانه و دست بريدن.
براى همين است كه اگر اعترافكننده پس از اقرارش، انكار كند، سنگسار شدن از او برداشته مىشود ولى تازيانه مىخورد. از اين روى برخى فقيهان مانند ابن ادريس، اختيار امام را در بخشيدن كيفر، تنها در حدّ رجم مىپذيرند.
از اين گذشته در مورد روايت داريم كه شخص بزهكار توبه كرده بود، توبهاى كه امام (ع) و يارانش و نيز فرشتگان آسمان و زمين را به گريه انداخته بود. شايد برداشته شدن كيفر از جهت پذيرش توبه بود و نه بخشيدن امام (ع) بلكه مىتوان گفت ظاهر ذيل روايت همين است؛ چرا كه گفته نشده كه امام (ع) او را بخشيد، آن گونه كه در معتبره طلحه آمده بود، بلكه گفته شد كه خداوند توبهات را پذيرفت. اين عبارت سازگار با آن است كه توبه سبب سقوط كيفرهايى است كه با اقرار ثابت شوند، هر چند پس از اثبات آن باشد. دست كم مىتوان گفت كه از اين جهت مجمل است و به هر روى اطلاقى در آن نيست كه موارد توبه نكردن بزهكار را در برگيرد.
روايت ديگر حديثى است كه در كتاب تحف العقول از امام جواد (ع) نقل كرده است:
«قال: و أمّا الرجل الذي اعترف باللواط، فانه لم يقم عليه البينة، و انّما تطوّع بالاقرار من نفسه. و اذا كان للامام الذي من اللّه أن يعاقب عن اللّه، كان له أن يمنّ عن اللّه. أما سمعت قول اللّه: هذا عطاؤنا فامنن أو أمسك بغير حساب.»[٢] فرمود: اما مردى كه به انجام لواط اعتراف كرده باشد، بيّنهاى بر او اقامه نشده و تنها خود اوست كه درباره خويش اعتراف كرده است. اگر امامى كه از جانب خداوند است مىتواند از سوى خدا او را به كيفر
[١] همان مدرك، ج ١٨/ ٤٢٣.
[٢] همان مدرك، ج ١٨/ ٣٣١.