بايسته هاى فقه جزاء - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٢٣٨ - نكته اول - مراد از«افساد در زمين» چيست؟
صلاحيت آن براى استقرار زندگى انسان از ميان مىرود. وجدان عرفى بر اين معنا گواهى مىدهد و ملاحظه موارد استعمال اين تركيب در ديگر آيات قرآن كريم، هم بر همين معنا تأكيد مىورزد. در بعضى از آيات، ميان «افساد فى الارض» و «صلاح الارض» مقابله صورت گرفته است: (وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً)[١] (وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).[٢] تقابل انداختن ميان «افساد فى الارض» و «اصلاح الارض»، مىرساند كه مراد از «افساد در زمين» «افساد زمين» است يعنى نقطه مقابل اصلاح زمين، نه صرف معناى ظرفيت و اينكه زمين ظرف وقوع فساد است. بلكه در مواردى مثل آيات زير، ظرف دانستن «فى الارض» مستلزم لغو بودن آن و تكرار بيهوده در كلام است: (وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ)[٣] و (أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ)،[٤] تكرار قيد «فيها» در اين جملات، تناسبى با ظرف بودن آن ندارد، بلكه به ناچار بايد براى بيان نكته و خصوصيت ديگرى غير از ظرفيت باشد و آن خصوصيت عبارت است از افكندن فساد در زمين و فاسد كردن آن، بلكه مىتوان گفت: در همه مواردى كه ظرف «فى الارض» قيد يا وصف «فساد» قرار داده شده قبل از آنكه فساد به فاعل خود در جمله اسناد داده شده شود، از چنين تركيبى همواره همين خصوصيت به ذهن تبادر مىكند. اين آيات را ملاحظه كنيد: (وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ)[٥] (أَمْ نَجْعَلُ ... الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ)[٦] (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ)[٧] (لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ)[٨] از اين آيات و از آيات ديگرى كه اين تركيب در آنها به كار رفته است، بدست مىآيد كه فسادى كه در اين آيات لحاظ شده، فساد خاصى است كه مقيد است به قيد «فِي الْأَرْضِ» و معناى آن تباه كردن زمين است از آن جهت كه محل استقرار و سكونت انسان است، چنانكه جمله (وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ) در آيهاى كه گذشت، نيز همين معنا را مىرساند. ممكن است گفته شود: اين برداشت از آيات مذكور، متوقف بر
[١] اعراف، ٥٦.
[٢] اعراف، ٨٥.
[٣] بقره، ٢٠٥.
[٤] بقره، ٣٠.
[٥] قصص، ٧٧.
[٦] ص، ٢٨.
[٧] مائده، ٣٢.
[٨] يوسف، ٧٣.