بايسته هاى فقه جزاء - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ١١٠ - ويژگى سكه دار بودن
سر و كار داشتند، نه اين كه در واژه دينار و درهم در زبان يا نزد عرف به اين معناى گسترده بوده است، بلكه گمان ما بر اين است كه دادوستدها بر شمش زر و سيم انجام نمىگرفت. تكههاى كوچكى به وزن يك مثقال طلاق و هفت دهم مثقال از نقره در گردش بود كه سكهاى رومى يا پارسى نداشت، زيرا زدن سكه كارى دشوار بوده و آنان توان آن را نداشتند. بدينسان آنچه درهم و دينار نام داشت نيز براى دادوستد، در گردش بود، ولى سكههاى آن روز كه در سرزمينهايى چون ايران و روم يافت مىشد، بر آن نبود، آرى ويژگى وزن معين نزد آنان در درهم و دينار معتبر بود و در روايات باب صرف نيز همين را مىرساند، نه اين كه دينار و درهم تنها به اين اندازه طلا و نقره، هر چند سكهاى نداشته، يا دستكم به صورت تكههايى براى دادوستد در نيامده باشد، گفته مىشده است. همچنين همه لغتشناسان، كه دريافت همگانى عرف و كاربرد برخى روايات[١] نيز بدان گواهى مىدهد، بر آنند كه دينار و درهم، نام پولهايى است كه از زر و سيم براى دادوستد، زده مىشود و هرگز اندازه معينى از طلا و نقره را به چنين نامى نمىخوانند.
آرى، برآيند روايات باب ربا و صرف، كه احكام صرف و ربا را در همه طلاها و نقرهها و فروش هر يك با ديگرى مىداند، معتبر نبودن ويژگى سكه داشتن است. اين، مطلب ديگرى است كه تنها در همان باب و بر اساس نشانهها و مناسبات آن باب بوده و در باب ديه دليلى بر آن نداريم و بلكه با اين باب تناسبى هم ندارد.
راه دوم: در روايت ابى بصير آمده است:
«سألت أبا عبد الله (ع) عن الدية، فقال: دية المسلم عشرة آلاف فضّة و ألف و مثقال من الذهب و ألف شاة على أسنانها أثلاثاً و من الإبل مائة على أسنانها و من البقره مائتان.»[٢] از امام صادق (ع) درباره ديه پرسيدم، حضرت فرمود: ديه مسلمانان ده هزار نقره و هزار مثقال طلا و هزار گوسفند كه به سه سالگى رسيده باشند و صد شتر با سنّ معين و دويست گاو است.
در اين روايت، عنوان درهم و دينار نيامده، بلكه مثقال آمده كه ظاهرش كافى بودن وزن است. البته ميان اين روايت و آنچه در ديگر روايتهاى ديه مىتوان گفت يافت كه هزار دينار و ده هزار درهم است، ناسازگارى نيست؛ چرا كه هر دو مىتوانند درست باشند،
[١] مانند صحيحه جميل، وسائل الشيعة، ج ٦/ ١٠٦.
[٢] وسائل الشيعة، ج ١٩/ ١٤٢.