فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٢١ - شروط مرجع تقليد
٢٦- عدالت شخص از چهار راه دانسته مىشود:
اول: خود انسان به عادل بودن او يقين پيدا كند.
دوم: دو فرد عادل به عادل بودن او گواهى دهند.
سوم: به حُسن ظاهر و پاكدلى در بين مردم مشهور باشد، به گونهاى كه اگر از اهل محل يا همسايگان و يا كسانى كه با او معاشرت دارند حال وى را بپرسند او را مستقيم و صالح و متديّن معرفى كنند.
چهارم: از خبر دادن يك نفر عادل يا ثقه و يا از هر وجه ديگر انسان به عادل بودن او وثوق و اطمينان پيدا كند.
٢٧- اگر عادل يك لحظه گناه كند عدالت از او زائل مىشود، و هر زمان پشيمان شود و توبه كند عدالتش بر مىگردد.[١]
[١] - گناه بر دو قسم است:
اول: گناه كبيره، كه ارتكاب آن انسان را از عدالت بيرون مىبرد، و مستحق عقوبت الهى مىگرداند.
در بيان معانى كبيره كه عدم ارتكاب آن از اركان تحقق عدالت است چند نظريه وجود دارد، و اظهر آنها اين است كه: گناه كبيره گناهى است كه يا در روايات معتبره آن را كبيره شمرده باشند، يا در كتاب و سنّت وعده نار( آتش) بر آن داده شده يا براى آن عقاب ذكر شده باشد يا آن را اكبر از آنچه كبيره بودنش ثابت است شمرده باشند، يا با اينكه معصيت بودن آن براى انجام دهندهاش معلوم است در نظر عقل و اهل شرع گناه بزرگ شمرده شده باشد.
دوم: گناه صغيره، كه انسان بدون اصرار بر آن از عدالت بيرون نمىرود، و اگر از كبائر اجتناب كند ارتكاب صغائر مقرون به عفو است، و حق تعالى به فضل خود آنها را مىبخشد.
به هر صورت عمده گناهانى كه عدالت را از بين مىبرند عبارتند از:
١- انكار هر يك از اصول دين و مذهب، يعنى توحيد و عدل و نبوت و امامت و معاد، ٢- مأيوس شدن از رحمت الهى و الطاف حق تعالى، ٣- ايمن دانستن خود را از غضب وعقوبت و مجازات الهى در مقابل ارتكاب گناه، ٤- اعتراض به قضاء و قدر الهى، ٥- كهانت و تنجيم، به گونهاى كه براى غير خداوند به طور استقلال يا به صورت اشتراك با خداوند تأثير قائل شوند، ٦- جنگ با اولياء اللَّه، ٧- استحلال كعبه معظّمه، يعنى حلال دانستن امورى كه انجام دادن آنها در حرم كعبه حرام است، مثل كشتن صيد و صيد كردن كبوتران حرم و ترك نمودن احرام در هنگام داخل شدن به حرم؛ مگر از كسانى باشد كه استثناء شدهاند، ٨- هتك حرمت كعبه و قرآن كريم و مساجد و مشاهد مشرّفه، ٩- تحريف احكام دين، ١٠- تكذيب دين و تكذيب احكام آن، ١١- انجام دادن كارى كه موجب وَهن و سستى دين و مذهب مىشود، ١٢- بدعت گذاشتن و تشريع در دين، ١٣- دروغ بستن به خدا يا رسول خدا يا يكى از معصومين( ع)، ١٤- هجرت كردن به بلادى كه دين در آنجا ناقص مىشود به قصد سكونت در آن بلاد، ١٥- اظهار رضايت نسبت به منكرات، و سكوت و بى تفاوتى در برابر آنها، ١٦- كمك كردن به گناهكار در انجام گناه، ١٧- ترويج فحشاء و منكر، ١٨- بر پا نمودن سنّتهاى زشت و منكر، ١٩- فروختن سلاح به كفّارى كه در حال جنگ با مسلمانانند، ٢٠- طغيان و سركشى در مقابل حكومت صالح اسلامى و تضعيف آن.
٢١- فرار از دفاع و جنگى كه اسلام آن را واجب دانسته است؛ مگر به نحو مشروعى كه در كتاب جهاد ذكر شده است، ٢٢- زناء، ٢٣- لواط، ٢٤- قذف، يعنى نسبت دادن زناء يا لواط به زن يا مرد عفيف مسلمان، ٢٥- ظِهار كردن مرد همسر خود را، ظهار نوعى از طلاق است كه در زمان جاهليت رواج داشته و در دين اسلام حرام مىباشد، و احكام مربوط به آن در بخش فراق- طلاق و ...- بيان خواهد شد، ٢٦- قيادة، يعنى سعى در نزديك نمودن دو نفر براى زناء يا لواط، ٢٧- ديّوث بودن، يعنى راضى بودن مرد به زناء كردن ديگران با همسرش؛ و قَرنان بودن، يعنى راضى بودن مرد به زناء كردن ديگران با دخترانش؛ و كَشخان بودن، يعنى راضى بودن مرد به زناء كردن ديگران با خواهرانش، ٢٨- مساحقه، يعنى زن آلت تناسلى خود را به آلت تناسلى زن ديگر بمالد، و از اين طريق شهوت خود را اشباع نمايد، ٢٩- استمناء، يعنى انسان با دست خود يا با ديدن فيلمهاى شهوت انگيز و ... با خود كارى كند كه منى از او خارج شود.
٣٠- عقوق و الدين، يعنى اذيت كردن و آزار رساندن به آنها، ٣١- قطع رحم، يعنى ترك احسان به رحم از چيزهايى كه متعارف است، ٣٢- بيرون آوردن كسى كه به خانه كعبه و حرم مدينه پناه برده باشد؛ مگر در مواردى كه مجتهدين استثناء كردهاند، ٣٣- شهادت دادن به ناحق، ٣٤- خوددارى كردن از شهادت دادن بر حق، ٣٥- قسم خوردن دروغ به خدا، ٣٦- دروغگويى، ٣٧- ياد گرفتن و ياد دادن و انجام دادن سحر و جادو؛ مگر براى ابطال باطل، ٣٨- عهد شكنى، ٣٩- خودكشى، ٤٠- كشتن يا زخمى نمودن مسلمان به ناحق و از روى علم، ٤١- گول زدن مسلمين، ٤٢- بهتان بر مؤمن، يعنى ياد كردن مؤمن به عيبى كه در او نيست، ٤٣- فحش دادن به مؤمن، ٤٤- مرتكب شدن هر يك از امور هشتگانه زير نسبت به مؤمن: الف: بُغض مؤمنان را در دل داشتن، ب: مسخره كردن مؤمن، ج: سرزنش نمودن او، د: آزار و اذيت نمودن مؤمن، ه: سوء ظنّ داشتن به او، و: ذليل و خوار نمودن مؤمن، ز: ضربه زدن به حيثيت و آبروى او، ح: هتك نمودن حرمت او.
٤٥- اذيت كردن همسايه و آزار رساندن به او، ٤٦- نبش قبر مسلمانان در غير مواردى كه استثناء شده است، ٤٧- سخن چينى و فتنه انگيزى، ٤٨- غيبت كردن، به گونهاى كه در آخر بحث گناهان بيان مىشود، ٤٩- تجسّس در امور شخصى ديگران، ٥٠- گوش دادن به مكالمات شخصى ديگران، چه مستقيماً باشد يا به وسيله وسائل ارتباط صوتى مثل تلفن و مانند آن باشد، ٥١- تكبّر، ٥٢- نفاق و دو رويى، ٥٣- مكر و خدعه، ٥٤- حسدى كه توسط زبان يا سائر اعضاء بدن ظاهر شود، ٥٥- عُجب، ٥٦- إدلال، ٥٧- رياء نمودن در عبادت، ٥٨- كوچك شمردن نماز، ٥٩- روزه خوارى در ماه مبارك رمضان بدون مجوّز شرعى، ٦٠- كوچك شمردن حج، ٦١- ترك كردن هر يك از واجبات الهى، ٦٢- كوچك شمردن گناهان، ٦٣- فتوى دادن بدون داشتن علم كافى، ٦٤- مشغول بودن به مَلاهى، مانند غنا- صوتى كه داراى چرخش باشد، به گونهاى كه در نزد اهل فسوق متعارف است-، و به كار گرفتن ساز و تار و غيره، ٦٥- برگزار كردن مجالسى كه در آن مجالس محرمات الهى انجام مىگيرد.
٦٦- تملّق و چاپلوسى در برابر ديگران، كه منجر به تحقير نفس و دروغ گويى و گفتن خلاف واقع مىشود، ٦٧- اصرار بر گناه صغيره، يعنى مداومت كردن بر آن يا بسيار مرتكب شدن جنس آن، به گونهاى كه مُشعِر به بى اعتنائى به شرع و دين باشد، و بين آنها پشيمانى و توبه نباشد، ٦٨- خوردن مال يتيم از روى ظلم، ٦٩- گرفتن و دادن و خوردن رباء، ٧٠- غصب اموال مسلمانان و تجاوز به حقوق آنان، ٧١- راهزنى و سلب امنيّت و آسايش مردم، ٧٢- سلب آزاديهاى مشروع، و نيز سلب حق دفاع از كسانى كه مورد تهمت قرار گرفتهاند، ٧٣- خوردن گوشت مردار و گوشت حيوانى كه ذبح شرعى نشده است، ٧٤- خوردن گوشت حيوانات حرام گوشت، ٧٥- خوردن گوشت سگ و خوك و خوردن خون و سائر نجاسات، ٧٦- قمار، ٧٧- استفاده از درآمدهاى نامشروع، مانند قيمت مردار، قيمت خمر و مُسكرات، بهاء سگ ولگرد و تعليم داده نشده، پولى كه بابت زناء به زن زانيه داده مىشود، رشوه گرفتن و رشوه دادن براى صدور و اجراء حكم، مزد كهّانه، مزد شعبده- اعمالى كه معركهگيران با تردستى انجام مىدهند-، مزد عُمّال ظَلَمه، قيمت كنيز مُغنّيه و قيمت شطرنج، ٧٨- كم كردن پيمانه و وزن در هنگام فروختن، و زياد كردن آنها در هنگام خريدن، ٧٩- اسراف، يعنى زياده روى در مصرف، ٨٠- تبذير، يعنى زياده روى در انفاق در حدىّ كه حلال نيست، ٨١- غَش و فريبكارى، ٨٢- خيانت به فرد يا جامعه، ٨٣- احتكار كالاهاى مورد نياز، ٨٤- دزدى و اختلاس، ٨٥- استفاده شخصى از اموال عمومى، ٨٦- راضى بودن به ظلم ظالم، و توجيه كردن ستمهاى او، ٨٧- يارى كردن ظالم در مورد ظلم، ٨٨- اتّكاء به ظالم، ٨٩- ولايت دادن به ظالم، ٩٠- مدح و ستايش از ظالم.
٩١- سكوت و بى تفاوتى در هنگام مشاهده تجاوز و ظلم ظالم، در صورتى كه قدرت بر دفاع داشته باشد، ٩٢- خوددارى از پرداخت اموال و حقوق ديگران، در صورتى كه توان پرداخت آن باشد، ٩٣- پوشيدن لباس شهرت، يعنى لباسى كه عرفاً زننده بوده و باعث انگشتنما شدن است، ٩٤- پوشيدن و يا زينت كردن به طلا براى مردان، و همچنين پوشيدن ابريشم براى مردان در غير موارد ضرورت، ٩٥- استعمال ظروف طلا و نقره؛ مگر در حال ضرورت، ٩٦- تراشيدن ريش با تيغ و از تَه زدن آن با ماشين، حتى اگر قسمت چانه را بگذارند و دو طرف چانه را بتراشند حرام است، ٩٧- خلوت كردن مرد و زن نامحرم، ٩٨- زينت كردن زن براى مرد نامحرم، ٩٩- رعايت نكردن حجاب اسلامى در برابر نامحرم، ١٠٠- نگاه حرام به نامحرم از روى شهوت.
توضيح غيبت:
غيبت يعنى ياد كردن مؤمنى در غياب او به عيبى كه از مردم پنهان داشته است، چه به قصد كوچك كردن باشد يا نه، چه آن عيب در بدنش باشد يا در نَسب او، در اخلاقش باشد يا در كردار و گفتار او، در دنيايش باشد يا در دين او، و يا در غير اينها؛ اعم از اينكه ياد كردن او با گفتار باشد يا با افعالى كه حاكى از وجود عيب است؛ و ظاهراً حرمت در صورتى است كه شنوندهاى وجود داشته و مقصود فهماندن به او باشد.
و ظاهر آن است كه غيبت با تعيين مُغتاب- شخص مورد غيبت- محقق مىشود، پس اگر بگويد يك نفر از اهل فلان محل يا يكى از بچّههاى فلانى ترسو است غيبت نيست، لكن اينگونه گفتار از لحاظ اهانت و انتقاص حرام مىباشد.
واجب است غيبت كننده فوراً توبه كند؛ و أحوط استحبابى آن است كه اگر طلب حليّت باعث مفسده نمىشود از شخص مورد غيبت حليّت بطلبد، و چنانچه باعث مفسده مىشود براى او استغفار نمايد.
موارد جواز غيبت:
غيبت كردن در هشت مورد جائز است:
١- غيبت كردن از شخص متجاهر به فسق، در فسقى كه آشكارا مرتكب شده است، ٢- غيبت كردن مظلوم از ظالم؛ و در اينصورت أحوط استحبابى آن است كه غيبت به قصد يارى طلبيدن باشد، ٣- غيبت كردن به قصد نصيحت؛ و بعيد نيست كه در اين فرض ابتداءً و بدون مشورت غيبت جائز باشد، در صورتى كه بداند بر ترك نصيحت مفسده بزرگى مترتب است، ٤- غيبت كردن به قصد باز داشتن مغتاب- شخص مورد غيبت- از منكرات، البته در صورتى كه باز داشتن او به طريق ديگر ميسور نباشد، ٥- غيبت كردن به جهت جلوگيرى از ضرر دينى، در صورت ترس بر دين شخص مغتاب، ٦- غيبت كردن به قصد جَرْح شهود، مثلًا اگر دو نفر فاسق نزد قاضى به ناحق گواهى دهند، غيبت به جهت جرح آنها جائز است، ٧- غيبت كردن در صورتى كه بترسد مُغتاب در ضررى واقع شود كه حفظ كردن او از آن ضرر لازم است، و جلوگيرى از ضرر جز با غيبت از او ممكن نباشد، ٨- غيبت كردن به قصد قَدح و بيان عيب مقالات باطله، اگرچه باعث نقص گويندگان آن مقالات شود، البتّه بسيارى از علماء قائل را به خاطر قلّت تدبّر و تأمّل و سوء فهم و امثال اينها قدح كردهاند، و اين به آن جهت است كه در امر تحقيق سستى وارد نشود.
كسى كه غيبت را مىشنود، چنانچه بداند كه آن غيبت غيبت حرام است واجب است مغتاب- شخض مورد غيبت- را يارى كند، و مانع غيبت شود؛ و چنانچه نداند آن غيبت غيبت حرام است، نمىتواند طرف را منع كند، چون مستلزم هتك گوينده است، و هتك مجوّز مىخواهد؛ ولى احتياط آن است كه از شبهه به گونهاى اجتناب كند.