قرآن يا سند اسلام - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٢ - يك قصه تاريخى
«قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ» (احقاف/ ٩) بگو: من نو بر آورده و بى سابقه از فرستادگان خدا نبوده (و نيستم) و نميدانم كه به من و شما چه مى شود، پيروى نمى كنم مگر آنچه را كه به من وحى مى شود، و نيستم من مگر ترساننده از عذاب خداوند.
يك قصه تاريخى
موقعى كه ابراهيم فرزند حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم فوت نمود اتفاقاً آفتاب گرفته شد، مردم پنداشتند كه كسوف شمس بواسطه مرگ ابراهيم است كه پسر پيعمبر خدا مى باشد،! وقتى آن حضرت از جريان آگاهى يافت نه تنها براى بلند بردن مقام خود آن را تأييد نكرد بلكه سر منبر رفته پس از حمد وثنا خداوند مطابق روايتى فرمود: «أيها الناس إن الشمس و القمر آيتان من آيات الله يجريان بأمره مطيعان له لا ينكسفان لموت أحد و لا لحياته»[١] اى مردم همانا خورشيد و ماه دو آيت از آيات و علامات خداوند و از
[١] - مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار( ط- بيروت)- بيروت، چاپ: دوم، ١٤٠٣ ق، ج ٢٢، ص ١٥٥ و ١٥٦.