قرآن يا سند اسلام - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٤ - عجب تر از همه
چون مشغوليت حضرت را با بزرگان كفار نمى ديد گفته خود را باز تكرار كرد تا حدى كه آثار كراهت در چهره حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم ظاهر شد چه او سخن حضرت را با كفار قطع كرد و حضرت با خود فرمود بزرگان عرب خواهند گفت دين من جز مردمان كور و بنده و غلام ديگر پيروى ندارد، لذا از مرد كور رو گردانيد و با آنان به مكالمه پرداخت تاشايد آنها را بسوى خدا و دين خدا هدايت نمايد كه اين آيات نازل شد:
ترش رويى كرد و رو گردانيد كه كورى پيش او آمد، چه ميدانى شايد كور مذكور از گفته تو پاكى پيدا كند، يا پند بگيرد و برايش نافع باشد و اما كسى كه توانگر و بزرگ قوم خود است تو متوجه او مى شوى (كه او را هدايت كنى) در حالى كه اگر اصلاح نگردد بر تو ايرادى نيست و كسى كه بسوى تو مى آيد و كوشش مى كند و خوف دارد (و از تو طلب علم مى كند) تو از او بديگران مشغول مى شوى[١]
[١] - گويند پس از نزول آيات بالاى حضرت پيغمبر هميشه نابيناى مذكور را گرامى ميداشت و مى فرمود خوش آمد كسى كه خدايم مرا بواسطه او عتاب نمود آيا از من خواهشى دارى؟ حتى دو مرتبه كه حضرت براى جهاد از مدينه خارج شد او را جانشين خود قرار داد.