قرآن يا سند اسلام - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٤ - دليل سيزدهم رفعت قرآن از افق محيط
اگر راه خود را در بيابان گم مى كردند پيراهن خود را چپه و وارونه كرده و كف مى زدند مانند اينكه به طرف انسان به دو دست اشاره كنند، معتقد بودند كه با اين عمل راه پيدا مى شود.
وقتى كه به سفر مى رفتند نخى به شاخه درختى مى بستند، وقت مراجعت اگر آن نخ به حال خود بود معلوم مى شد زنش خيانت نكرده و چنانچه تار نخ مذكور به شاخه درخت بسته نبود مى فهميدند آن زن خيانت نموده است. و اگر از ديوانگى و دميدن ارواح خبيثه به شخصى مى ترسيدند، اورا به نجاسات و قاذورات و كثافات آلوده مى كردند.
وقتى چشم شان خارش مى كرد مى گفتند حتما دوست خود را ملاقات مى كنيم.
مى گفتند اگر مرد روپوش زن را پاره كند و زن عباء و رداء مرد را پاره كند، محبت آنان پايدار مى ماند.
و در هنگام سفر در شب خطى دور خود و مركب خود مى كشيدند و مى گفتند به بزرگ اين وادى پناه آورديم، و از ترس تاريكى شب به جن پناه مى بردند.
اگر براى زنان خواستگار پيدا نمى شد، موى يك جانب سر را