منتخب المسائل - الحكيم، السيد محمد سعيد - الصفحة ١٣٧ - دوّم قصد اقامت
نشده، حكم وطن بر آن جارى است و هنگامى كه از آن منصرف شود، تا هنگامى كه از آن بيرون نرفته است از حكم وطن خارج نمىشود.
(مسأله ٦٩٨) كسى كه از وطنش بيرون رفته، ولى هنوز اعراض نكرده و مردّد است كه در آن اقامت بكند يا نه؟ حكم وطن در حق او باقى است.
(مسأله ٦٩٩) محلّى را كه انسان براى يك مدّت طولانى مسكن خود قرار مىدهد و در آنجا خانه و كاشانه تهيّه مىكند، در حكم وطن مىباشد، اگر چه قصد سكونت دائم ندارد، مثل دوران اقامت طلّاب در حوزههاى علميّه و اقامت كارمندانو پيشهوران در محلّ كار و مأموريت خود.
(مسأله ٧٠٠) انسان در مدّت سكونت خود در وطن و يا جايى كه در حكم وطن اوست، بايد نمازش را تمام بخواند و نيازى به قصد اقامه نيست، و اگر در اثناى مسافرت از آنجا عبور كند، سفر شكسته مىشود.
(مسأله ٧٠١) شرط جريان حكم وطن در محلّ سكونت غير دائم آن است كه خيلى از آن بيرون نرود كه از محلّ اقامت او بودن خارج شود، مگر اين كه از باب كثيرالسّفر بودن وظيفهاش اين باشد كه نمازش را تمام بخواند.
(مسأله ٧٠٢) اگر كسى محلّى را در فصلى از سال محل سكونت خود قرار دهد، اگر در فصل ديگرى گذرش به آنجا بيفتد، حكم وطن بر او جارى نمىشود، پس اگر دانشجويى در ايّام تحصيلى در شهرى تحصيل مىكند، اگر در فصل تعطيلى به آنشهر سفر كند، نمازش شكسته است.
دوّم: قصد اقامت
(مسأله ٧٠٣) اگر مسافر در محلّى تصميم بگيرد كه ده روز پياپى در آنجا بماند، و يا بداند كه ده روز در آنجا خواهد ماند، اگر چه به اختيار خودش نباشد، يا به تبعيّت از ديگرى باشد، نمازش را بايد تمام بخواند.
(مسأله ٧٠٤) در قصد اقامت، ده روز در مقابل شب است، پس اگر كسى مىخواهد ده روز با نُه شب ميان آنها در محلّى بماند، بايد نمازش را تمام بخواند، اگر چه بهتر است كه شب دهم را نيز در آنجا اقامت كند.