منتخب المسائل - الحكيم، السيد محمد سعيد - الصفحة ١٣٦ - ٧) رسيدن به حدّ ترخّص
(مسأله ٦٨٩) وطن عبارت از سرزمينى است كه انسان آنجا را براى سكونت خود برگزيده است و تصميم دارد اگر حادثهاى پيش نيايد براى هميشه در آنجا اقامت كند.
(مسأله ٦٩٠) وطن ممكن است زادگاه انسان باشد و ممكن است محلّ ديگرى باشد كه خود شخص آن را براى اقامت خود برگزيده باشد.
(مسأله ٦٩١) اگر انسانى به تبعيّت از پدر، همسر و امثال آن محلّى را براى سكونت خود برگزيده است، تا هنگامى كه از آنجا اعراض نكرده و از آن سرزمين بيرون نرفته، وطن او به شمار مىرود.
(مسأله ٦٩٢) به مجرد اين كه انسان در محلّى به نيّت اقامت دائم ساكن شود، وطن او به شمار مىآيد و نيازى به گذشت مدّت طولانى نيست.
(مسأله ٦٩٣) در آغاز اقامت در وطن جديد نيازى به قصد اقامه (ده روزه) و يا جمع بين شكسته و تمام نيست، اگر چه بهتر است.
(مسأله ٦٩٤) ممكن است انسان بيش از يك وطن براى خود برگزيند و بخشى از سال را در يكى و بخشى ديگر را در دوّمى اقامت كند و از هيچكدام جز به هنگام بروز رخدادى بيرون نرود.
(مسأله ٦٩٥) كسى كه بيش از يك وطن دارد، به هنگام انتقال از وطنى به وطن ديگر، بايد در فاصله بين دو وطن به دو شرط نمازش را شكسته بخواند:
١) فاصله بين آن دو به هشت فرسخ برسد.
٢) در آن مسير كثيرالسّفر نباشد.
(مسأله ٦٩٦) اگر كسى در يك شهر خانه و زندگى دارد و در شهر ديگرى محل كارش هست، و در هر دو مورد تصميم دارد كه براى هميشه به سكونت تجارت خود ادامه دهد، همانند كسى كه دو وطن دارد، يعنى در هر دو شهر نمازش تمام است.
(مسأله ٦٩٧) هنگامى كه محلّى را براى سكونت دائم انتخاب كرد، تا هنگامى كه از آن منصرف