شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٤١ - در تحقيق خير و شرّ است
وجود و كمالات وجود مىشود. و كليه خيرات بالذات به حقيقت وجود رجوع كند، و به اشياء ديگر كه اطلاق مىشود به ملاحظه نحوه وجود آنهاست. چنانچه شرّ بالذات عدم وجود، يا عدم كمال وجود است، و اطلاق آن بر اشياء ديگر، از قبيل موذيات و حيوانات ضارّه، بالعرض است. و اين با تصور اطراف از ضروريات شمرده بايد شود، با آنكه برهان قوى نيز بر آن داريم.
و اينكه فرمودند در باب خلق افعال عباد اماميه و معتزله مخالفت با اشاعره كردند و تأويل آيات و اخبارى را كه خير و شرّ را به حق نسبت داده نمودند، اما مخالفت با اشاعره، كه جبرى مسلك هستند و مسلك آنها مخالف با صريح عقل و برهان و وجدان است، صحيح است، ولى آيات و اخبار وجهى ندارد بر مذهب معتزله كه تفويضى مسلك هستند، و مسلك آنها از مسلك اشاعره باطلتر و شناعت و فضاحتش بيشتر است.
و اما اماميه، رضوان اللّه عليهم، به نور هدايت اهل بيت عظام و بركت خاندان وحى عصمت، سلام اللّه عليهم، مسلك حق را اختيار نمودند كه موافق با آيات شريفه و براهين متقنه و موافق مسلك عرفاى شامخين و ذوق اصحاب قلوب است. و آنها هيچ احتياج به تأويل اين اخبار و آيات كثيرهاى كه تأويل آنها به معنايى كه محدّث مذكور، رحمه اللّه، اشاره فرمودند ممكن نيست [ندارند]، بلكه اماميه و ائمه آنها در هيچ فعلى از افعال عباد اراده حق را معزول نمىدانند و امر هيچ چيز را مفوّض به بندگان نمىدانند.
و اما اينكه در آخر كلام فرمودند اكثر حكما قائل شدهاند كه لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه و اين موافق با مذهب آنها و اشاعره است، اما اينكه لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه مذهب اكثر از حكماست صحيح است، بلكه مذهب جميع حكما و اهل معرفت است- بلكه گويند هر كس از حكما به اين قضيه قائل نباشد، نور حكمت در قلب او وارد نشده و باطن او مسّ معرفت ننموده- ولى معناى آن اين نيست كه اراده عبد معدّ است از براى ايجاد حقّ، چنانچه نزد اهلش واضح است. و موافق بودن او نيز با مذهب اشاعره ممنوع است. و غريبتر آنكه مذهب اشاعره را عطف فرمودند بر مذهب حكما! با آنكه بين آنها بودن بعيد است و كمتر حكيم محققى است كه مذهب اشاعره را باطل نشمرده و مخالفت با آن نكرده است.
و اما اينكه فرمودند ممكن است حمل اين اخبار را بر تقيّه نماييم، اين حمل اوّلا بى موجب است، زيرا كه ظواهر اين اخبار موافق با مذهب حق و مطابق با برهان