شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٨٢ - الحديث الرابع و الثلاثون
بعضى از بندگان مؤمن من هستند كه اصلاح نمىكند آنها را مگر غنا و بىنيازى، و اگر باز گردانم آنها را به سوى غير آن هلاك گردند. و همانا بعضى از بندگان مؤمن من هستند كه اصلاح نمىكند آنها را مگر فقر، و اگر باز گردانم آنها را به سوى غير از اين هلاك شوند. و نزديك نمىشود به سوى من بندهاى از بندگان به چيزى كه محبوبتر پيش من باشد از آن چيزى كه واجب نمودم بر او. (يعنى فرايض محبوبتر است در بين چيزهايى كه بنده را متقرب به من مىكند) و همانا بنده نزديك مىشود به سوى من به نافله تا آنكه دوست بدارم او را، پس وقتى كه دوست داشتم او را، مىباشم من گوش او كه به آن مىشنود، و چشمش كه به آن مىبيند، و زبانش كه به آن سخن مىگويد، و دستش كه به آن اخذ مىكند. اگر بخواند مرا جواب دهم او را، و اگر از من چيزى بخواهد عطا مىكنم به او.» شرح أسرى فعل مجهول است، و به معناى سير دادن در شب است. جوهرى گويد:
«سريت سرى و مسرى. و أسريت بمعنى إذا سرت ليلا. و بالألف، لغة أهل الحجاز.» انتهى بنابر اينكه سير در شب را «اسراء» گويند، تقييد آن در آيه شريفه سبحان الّذى أسرى بعبده ليلا [١] يا براى آن است كه به واسطه تنكير ليلا دلالت كند بر آنكه مدت اسراء كم بوده، با آنكه بين مسجد الحرام و مسجد اقصى چهل شب است، چنانچه شيخ بهائى فرموده [١]. يا آنكه مبنى بر «تجريد» است براى همين دلالت. و اسرى بالنّبي حذف شده است باقى متعلقاتش به واسطه معهوديت أى، أسرى به إلى مقام القرب، مثلا.
قوله: ما حال المؤمن؟ يعنى چه قدر و منزلتى مؤمن پيش تو دارد؟
قوله: من أهان لي وليّا أهانه، أى استخفّ به و استهان به و تهاون به، أى استحقره. يقال: رجل فيه مهانة. أى ذلّ و ضعف. [٢] و بالجمله، اهانت، خوار شمردن و تحقير و تذليل نمودن است. و ظاهر آن است كه «جارّ» متعلق به فعل [است]. در اين صورت، اهانت مؤمن براى ايمان به خدا و براى خاطر حق تعالى مقصود است. و ممكن است متعلق باشد به «ولىّ». در اين صورت، مقصود اهانت است مطلقا براى هر غايتى باشد. و «ولىّ» به معناى محبّ و دوست است.
قوله: بارزنى برز الرّجل يبرز بروزا، أى خرج. و مراد در اينجا از مبارزه به محاربه، خروج براى جنگ، يا اظهار آن است.
[١] «آن كسى كه بندهاش را شبانه سير داد.» (اسراء- ١).
______________________________
[١] اربعين، حديث ٣٥، ص ٢٩٦.
[٢] به او اهانت كرد. يعنى، او را خوار شمرد. و به او استهانت و تهاون كرد. يعنى، او را پست گرفت. گويند: مردى است كه در او مهانت است. يعنى، خوار و ناتوان است.