شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٤ - فصل
عينيه، فنفخ فيه إبليس فصار قرحة واحدة من قرنه إلى قدمه، فبقى في ذلك دهرا طويلا يحمد اللّه و يشكره حتّى وقع في بدنه الدّود و كانت تخرج من بدنه فيردّها. و يقول لها: ارجعي إلى موضعك الّذي خلقك اللّه منه. و نتن حتّى أخرجه أهل القرية من القرية و ألقوه في المزبلة خارج القرية. [١] و في الكافى بإسناده عن أبي بصير، عن أبي عبد اللّه، عليه السّلام، قال: قلت له: «فإذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه من الشّيطان الرّجيم انّه ليس له سلطان على الّذين آمنوا و على ربّهم يتوكّلون.» [١] فقال: يا أبا محمّد يسلّط و اللّه من المؤمن على بدنه و لا يسلّط على دينه. قد سلّط على أيّوب فشوّه خلقه، و لم يسلّط على دينه. و قد يسلّط من المؤمنين على أبدانهم و لا يسلّط على دينهم. [٢] و بإسناده عن ناجية، قال قلت لأبى جعفر، عليه السّلام، إنّ المغيرة يقول إنّ المؤمن لا يبتلى بالجذام و لا بالبرص و لا بكذا و لا بكذا. فقال: إن كان لغافلا عن صاحب ياسين، إنّه كان مكنّعا. ثمّ ردّ أصابعه فقال: كأنّي أنظر إلى تكنيعه. أتاهم فأنذرهم، ثمّ عاد إليهم من الغد فقتلوه. ثمّ قال: إنّ المؤمن يبتلى بكلّ بليّة و يموت بكلّ ميتة، إلّا أنّه لا يقتل نفسه. [٣] «صاحب ياسين» حبيب نجّار است. و «تكنيع» با نون، كه در اكثر نسخ است، بنا به فرموده مجلسى (ره) تشنج و مثله بودن است. مجلسى فرمايد گويا جذام سبب تكنيع اصابع او شده بوده است. [٢] و در اين فرموده تأمل است.
از اين احاديث و احاديث بسيار ديگر استفاده شود كه مؤمنين و انبيا گاهى براى بعض مصالح مبتلا شوند به امراض منفّره. گرچه در مقابل اين اخبار بعض اخبار ديگر است كه نفى كرده است تشويه خلقت حضرت ايوب، عليه السلام، و بو افتادن بدن شريفش را. [٤] و بحث و تطويل در ذكر و جمع آنها نفع بسيارى ندارد.
بالجمله، اين نحو از امراض ضررى به حال مؤمنين و نقص براى آنها و انبيا، عليهم السلام، نيست، بلكه ترفيع رتبه و علوّ مقام و درجه است. و اللّه تعالى أعلم بالصّواب.
[١] «ابو بصير از امام صادق (ع) در حديثى طولانى روايت كرده است كه فرمود: «پس آن را بر بدنش- مگر عقل و چشمانش- مسلط ساخت، و شيطان در او دميد تا بدن او سراسر زخم شد. مدتى مديد بر همين حال بود و خدا را پيوسته شكر مىگفت تا در بدن او كرم افتاد. و چون كرمى از بدنش خارج مىشد آن را به جاى خود بر مىگرداند و به او مىگفت: برگرد به جايگاهى كه خداوند تو را از آنجا آفريده است. و آن گاه اندامش بو گرفت به طورى كه مردم او را از شهر بيرون بردند و در مزبله بيرون شهر افكندند.» بحار الانوار، ج ١٢، ص ٣٤٢، «كتاب النبوة»، «باب قصص ايّوب»، حديث ٣.
[٢] روضه كافى، ج ٨، ص ٢٨٨، حديث ٤٣٣ «و در كافى به سند خود از أبو بصير از امام صادق (ع) روايت مىكند كه أبو بصير از امام [از اين آيات] سؤال كرد، فرمود: «پس هر گاه خواستى قرآن تلاوت كنى، از شيطان- رانده شده به خدا پناه ببر، همانا شيطان را دستى نيست بر كسانى كه ايمان آورده و بر پروردگار خويش توكل كردهاند.» امام فرمود: «اى ابا محمد، به خدا سوگند شيطان بر بدن مؤمن مسلّط مىشود ولى بر دين او مسلط نمىگردد. بر ايّوب پيغمبر چيره گرديد و خلقت (بدن) او را زشت كرد ولى بر دين او چيرگى نيافت. و بسا بر بدن مؤمنان مسلط شود ولى بر دينشان دست نيابد.»
[٣] اصول كافى، ج ٢، ص ٢٥٤، «كتاب ايمان و كفر»، «باب شدة ابتلا مؤمن»، حديث ١٢، و با سند خود از ناجيه روايت كند كه گفت به امام باقر (ع) عرض كردم مغيره مىگويد مؤمن به مرض جذام و پيسى و امثال آن مبتلا نمىشود. فرمود: «او از صاحب ياسين [حبيب نجار كه قصهاش در سوره يس آمده است] غافل است كه دستش فلج بود [و يا مرتعش بود] سپس امام انگشتان خود را برگردانيد (به صورت انگشتان مفلوج) آنگاه فرمود: «چنان است كه گويى او را مىبينم كه با دست سست شده نزد آنها آمده و بيمشان مىدهد، سپس بار ديگر در روز بعد نزدشان آمد و ايشان او را كشتند.» سپس امام فرمود: «مؤمن به هر بلايى مبتلا مىشود و به هر مرگى مىميرد اما خود را نمىكشد.»
[٤] امام صادق از پدر خود امام باقر (ع) روايت مىكند كه إنّ أيّوب ابتلى سبع سنين من غير ذنب و إنّ الأنبياء لا يذنبون، لأنّهم معصومون مطهّرون لا يذنبون و لا يزيغون و لا يرتكبون ذنبا صغيرا و لا كبيرا. و قال (ع): إنّ أيّوب من جميع ما ابتلى به، لم تنتن له رايحة: و لا قبحت له صورة، و لا خرجت منه مدّة من دم و لا قيح، و لا استقذره أحد رآه، و لا استوحش منه أحد شاهدة، و لا تدوّد شيء من جسده. و هكذا يصنع اللّه عزّ و جلّ بجميع من يبتليه من أنبيائه و أوليائه المكرّمين عليه. و إنّما اجتنبه النّاس لفقره و ضعفه في ظاهر أمره لجهلهم بما له عند ربّه تعالى ذكره من التأييد و الفرج ... (امام صادق (ع) از پدر خويش، امام باقر (ع)، روايت فرمود كه ايوب پيامبر بىآنكه گناهى از او سر زند هفت سال مبتلا بود، و پيامبران معصيت نكنند، زيرا آنان در عصمت حقاند و از آلودگىها مبرا، و زشتى و فساد از ايشان سر نزند و گناه چه كوچك و چه بزرگ مرتكب نگردند.» فرمود: «ايّوب پيامبر به دردهاى گوناگون مبتلا بود، اما بوى بد از او به مشام نمىرسيد، و نيز چهره وى زشت نگرديد، و هرگز از اندام او خون و چرك بيرون نزد، و كسى كه او را مىديد از او منزجر نمىگشت، و ديدار كنندگان او از او بيزار نگشتند. و هرگز بدنش كرم نيفتاد. و خداوند با همه بلا رسيدگان از پيامبران و اولياى گراميش چنين رفتار كند.
دورى مردم از ايّوب براى فقر و ضعف ظاهرى او بود، زيرا آنان نمىدانستند كه آن بزرگوار مورد توجه پروردگار خويش است و او را از سوى خداوند گشايشى است.» بحار الانوار، ج ١٢، ص ٣٤٨، «كتاب النبوة»، «باب قصص ايوب»، حديث ١٣.
______________________________
[١] (نحل- ٩٨- ٩٩).
[٢] مرآة العقول، ج ٩، ص ٣٣٠، «كتاب ايمان و كفر»، «باب شدة ابتلا المؤمن»، حديث ١٢.