شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٦ - فصل در بيان معانى توكل است و درجات آن
عمل و توكل با اعتماد به حق منافات ندارد، و در امور آخرت سعى و عمل را منافى با اعتماد به فضل حق و توكل بر او شمارند. اين نيست جز از مكائد نفس و شيطان، زيرا كه اينها نه در امور دنيا و نه در امور آخرت متوكلاند و در هيچيك اعتماد به حق ندارند، لكن چون امور دنيوى را اهميت مىدهند، به اسباب متشبث مىشوند و به حق و تصرف او اعتماد نكنند، و به عكس كارهاى آخرت را چون اهميت نمىدهند و ايمان حقيقى به يوم معاد و تفاصيل آن ندارند، براى آن عذرى مىتراشند. گاهى مىگويند خدا بزرگ است، گاهى اظهار اعتماد به حق و شفاعت شافعين مىكنند، با اينكه تمام اين اظهارات جز لقلقه لسان و صورت بيمعنى چيز ديگر نيست و حقيقت ندارد.
طايفه دوم اشخاصى هستند كه يا با برهان يا با نقل معتقد شدند و تصديق كردند كه حق تعالى مقدّر امور است و مسبّب اسباب و مؤثر در دار وجود و قدرت و تصرف او محدود به حدى نيست. اينها در مقام عقل توكل به حق دارند، يعنى اركان توكل پيش آنها عقلا و نقلا تمام است، از اين جهت خود را متوكل دانند. و دليل بر لزوم توكل نيز اقامه كنند، زيرا كه اركان توكل را ثابت نمودند، و آن چند چيز است:
يكى آنكه حق تعالى عالم به احتياج عباد است، يكى آنكه قدرت دارد به رفع احتياجات، يكى آنكه بخل در ذات مقدسش نيست، يكى آنكه رحمت و شفقت بر بندگان دارد، پس، لازم است توكل كردن بر عالم قادر غير بخيل رحيم بر بندگان، زيرا كه قائم به مصالح آنها مىشود و نگذارد از آنها فوت شود مصلحتى، گر چه خود آنها تميز ندهند مصالح را از مفاسد. اين طايفه گرچه علما متوكلاند، ولى به مرتبه ايمان نرسيده، و از اين جهت در امور متزلزلاند و عقل آنها با قلب آنها در كشمكش است و عقل آنها مغلوب است، زيرا كه قلوب آنها متعلق به اسباب است و از تصرف حق محجوب است.
طايفه سيّم آناناند كه تصرف حق را در موجودات به قلوب رسانده و قلوب آنها ايمان آورده به اينكه مقدّر امور حق تعالى و سلطان و مالك اشيا اوست، و با قلم عقل در الواح دلها اركان توكل را رساندهاند. اينها صاحب مقام توكل هستند. ولى اين طايفه نيز در مراتب ايمان و درجات آن بسيار مختلفاند تا به درجه اطمينان و كمال آن رسد كه آن وقت درجه كامله توكل در قلوب آنها ظاهر شود و تعلق و دلبستگى به اسباب پيدا نكنند و دل آنها چنگ به مقام ربوبيت زند و اطمينان و اعتماد به او پيدا كند، چنانچه آن عارف توكل را تعريف كرد به «طرح بدن در راه عبوديت و تعلق قلب