شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٢٦ - مقدمه در ترغيب به اصلاح قلب
يمشى ... الآية يعنى «آيا كسى كه راه مىرود در حالى كه بر رو افتاده راه هدايت را بهتر يافته، يا كسى كه مشى كند استوار بر راه راست؟» و اما قلبى كه در آن ايمان و نفاق است، پس آنها طايفهاى بودند در طائف. پس اگر هر يك از آنها را در حال نفاق مرگ در رسيد هلاك شود، و اگر در حال ايمان در رسيد نجات يابد.» شرح «المنكوس» أى المقلوب. يقال: نكست الشّيء أنكسه نكسا. قلبته على رأسه، يعنى واژگونه و سرازير نمودم آن را. و في الصحاح: الولد المنكوس، الّذى يخرج رجلاه قبل رأسه. بچهاى را كه در وقت تولد پاهايش قبل از سرش بيرون آيد، بر خلاف طبيعت، او را منكوس گويند. و قريب به اين معناست: مكبّا على وجهه كه در آيه شريفه است و حضرت به آن استشهاد فرمودند، زيرا كه «اكباب» به معنى بر رو افتادن است. و اين كنايه از آن است كه قلوب اهل شرك واژگونه و حركت و سير معنوى آنها بر غير صراط مستقيم است، چنانچه تفصيل آن بيايد ان شاء اللّه.
و «المطبوع» أى المختوم. و الطّبع، بالسّكون، الختم، و بالتّحريك، الدّنس و الوسخ. [١] و اگر به معنى مختوم باشد، كنايه است از آنكه حرف حق و حقايق الهيه در آن وارد نشود و قبول آن نكند، نه آنكه حق تعالى الطاف خاصه خود را از آن منع فرمايد: گرچه آن معنا نيز صادق است، ولى آنچه ذكر شد مناسبتر است.
و «الأزهر» الأبيض المستنير، كما عن النّهاية [١]. و في الصّحاح: الأزهر، النيّر. و يسمّى القمر الأزهر. قال ابن السّكّيت: الأزهران، الشّمس و القمر. و رجل أزهر، أى أبيض مشرق الوجه. و المرأة، الزّهراء. بالجمله، «ازهر» يعنى نورانى و سفيد، از اين جهت آفتاب و ماه را ازهران گويند، و مرد سفيد نورانى را «ازهر» وزن سفيد نورانى را «زهراء» گويند.
و «الاجرد» الّذى ليس في بدنه شعر. و في الصّحاح: الجرد، فضاء لا نبات فيه. [٢] و اين كنايه است از عدم تعلق به دنيا، يا از صاف و بى غل و غش بودن است.
و بيان آنچه مناسب است در حديث شريف در ضمن مقدمه و چند فصل مىنماييم.
مقدمه در ترغيب به اصلاح قلب
بدان كه از براى «قلب» در لسان شريعت و حكما و عرفا اطلاقاتى است كه
[١] «المطبوع، يعنى مهر شده، الطّبع، يعنى مهر كردن. و طبع، يعنى چركين، شوخ.».
[٢] «الاجرد، كسى را گويند كه در بدنش مو نباشد. و در صحاح است: الجرد گسترهاى است كه در آن هيچ گياه نباشد.»
______________________________
[١] النهاية، ج ٢، ص ٣٢١، ذيل ماده «زهر».