شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١١ - فصل در بيان مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن كه در ذيل وصيت رسول اكرم، صلّى اللّه عليه و آله، است
و عدالت. و «حكمت» را فضيلت نفس ناطقه مميّزه دانستهاند، و «شجاعت» را از فضايل نفس غضبيه، و «عفّت» را از فضايل نفس شهويه، و «عدالت» را تعديل فضايل ثلاث شمردهاند. و ساير فضايل را به اين چهار فضيلت ارجاع كردهاند. و تفصيل و تحديد هر يك از آنها از عهده اين اوراق خارج است، و براى امثال ما چندان مفيد نيست. آنچه دانستنى است آن است كه به موجب حديث منقول از رسول اكرم، صلّى اللّه عليه و آله: بعثت لأتمّم مكارم الأخلاق [١] غايت بعثت و نتيجه دعوت خاتم الانبياء، صلّى اللّه عليه و آله، اكمال مكارم اخلاق است. و در احاديث شريفه مجملا و مفصلا به مكارم اخلاق بيش از هر چيز، بعد از معارف، اهميت دادند. و ما پس از اين بعضى از آنها را ذكر مىكنيم ان شاء اللّه. و اهميت آن بيش از آن است كه ما از عهده حق بيان آن برآييم، اين قدر معلوم است كه سرمايه حيات ابدى آخرت و رأس المال تعيش آن نشئه حصول اخلاق كريمه است و اتصاف به مكارم اخلاق است. و آن بهشتى كه به واسطه كرائم اخلاقى به انسان اعطا شود، كه بهشت صفات است، هيچ طرف نسبت نيست با بهشتى كه جسمانى اعمالى است، و در آن از جميع نعم و لذات جسمانى اعظم و احسن آن موجود است، چنانچه ظلمتها و وحشتهايى كه در اثر اعمال سيّئه براى انسان حاصل شود بالاتر از هر عذاب اليمى است.
و انسان تا در اين عالم است مىتواند خود را از اين ظلمت نجات دهد و به آن انوار برساند. آرى، مىتواند، ولى نه به اين حالت سردى و خمودى و سستى و فتور و سهل انگارى كه در ماست، كه همه مىبينيد كه با هر خلق زشت و اطوار ناپسندى كه از اول طفوليت بزرگ شديم و با معاشرت و مؤانستهاى نامناسب تهيه كرديم تا آخر باقى مىمانيم، سهل است، روز بروز بر آن سربار مىكنيم و مىافزاييم. گويى گمان نداريم كه عالم ديگرى هست و نشئه باقيه ديگرى خواهد آمد- «واى اگر از پس امروز بود فردايى» [٢]. و گويى كه دعوت انبيا و اوليا، عليهم السلام، به ما هيچ مربوط نيست. و معلوم نيست ما با اين اخلاق و اعمال به كجا مىرسيم و با چه صورتى محشور مىشويم. يك وقت تنبّه پيدا مىكنيم كه كار از دست ما خارج و حسرت و ندامت نصيب ماست، و غير از خود كسى را نتوانيم ملامت كنيم. انبيا، عليهم السلام، طريق سعادت را نشان دادند، و علما و حكما فرمايشات آنها را براى ما تفسير نمودند و طرق معالجه امراض باطنيه را بيان كردند، و با هر زبان ترجمه و با هر بيان تزريق نمودند، و به گوش ما فرو نرفت و چشم و گوش و قلب خود را از آن
[١] «بر انگيخته شدهام تا منشهاى نيك را كامل گردانم.» مجمع البيان، تفسير آيه ٤، سوره «قلم».
[٢]
| «گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد |
| آه اگر از پى امروز بود فردايى» |