شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٦ - در بيان سرّ رفع يدين است
أصبغ بن نباته از جناب امير المؤمنين، عليه السلام، نقل نموده. [١] و حضرت رضا، سلام اللّه عليه، موافق آنچه از علل و عيون اخبار نقل شده، فرموده است:
«علت اينكه دستها در تكبير بلند مىشود آن است كه در آن قسمى از انقطاع و تخليص و تضرع است. پس خداى تعالى دوست دارد كه در وقت ذكر او، بنده منقطع به سوى او باشد و متضرع و خالص باشد. و براى آن است كه به واسطه رفع يد انسان متوجه شود و احضار نيت كند و قلب اقبال كند.» [٢] و اين فرموده مطابق است با آنچه بعض اهل معرفت گويند در سرّ رفع يد كه به واسطه آن، غير را به پشت سر اندازد و خار طريق وصول را از ميان بردارند و خود را منقطع از ما سواء و خالص و مخلص- بى شائبه توجه به غير و غيريت كه شرك است در مذهب عشق و محبت- گردانند، آن گاه به معراج حقيقى معنوى و مسافرت إلى اللّه روند. و اين مسافرت و معراج بى رفض غير و غيريت و ترك خودى و انانيت صورت نگيرد، چنانچه با تكبيرات سبعه افتتاحيّه خرق حجب سبعه كليه ملكيه و ملكوتيه گردد.
پس، نماز اوليا چنان است كه در هر تكبيرى حجابى خرق كنند، و عوالم اين حجاب را رفض كنند، و قاطنين اين سرادق را ترك گويند. پس از آن، كشف حجاب ديگرى بر آنها شود و تجلى تقييدى ديگرى بر قلوب آنها گردد، باز آن خار طريق آنها نگردد و مايه سرگرمى و توجه قلبى آنها نشود، و آن را به تكبير ديگر خرق كنند. گويى باطن قلب آنها مىسرايد: اللّه أكبر من أن يتجلّى تجليّا تقييديّا، چنانچه شيخ الاولياء و المخلصين، جناب خليل الرحمن، در آن سفر عرفانى شهودى و تجليات تقييدى فرمود. پس، سالك إلى اللّه و مسافر كوى عشق و مجذوب طريق وصول يك يك حجب را خرق كند تا به تكبير آخر رسد، و بدان حجاب سابع را خرق كند و رفض غير و غيريت كند و گويد: وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأرْضَ [٣] تا آخر آيه، چنانچه حضرت إبراهيم خليل گفت. پس از آن، فتح باب گردد و كشف سبحات جلال بر او شود، باز استعاذه كند و با اسم خداى تعالى وارد شود. و اشاره به اين فرموده است در حديث شريف محمّد بن علىّ بن الحسين، رضوان اللّه عليه، بإسناده عن أبي الحسن، عليه السّلام، أنّه روى لذلك علّة أخرى و هى أنّ النّبىّ، صلّى اللّه عليه و آله، لمّا أسرى به إلى السّماء، قطع سبع حجب، فكبّر عند كلّ حجاب تكبيرة، فأوصله اللّه عزّ و جلّ بذلك إلى منتهى الكرامة. [١]
[١] و روى عن مقاتل بن حيان، عن أصبغ بن نباته، عن أمير المؤمنين (ع) قال: لمّا نزلت هذه السورة [الكوثر] قال النبى، صلى اللّه عليه و آله و سلّم، لجبرئيل (ع): ما هذه النحيرة الّتى أمرنى بها ربّي؟ قال: ليست بنحيرة، و لكنّه يأمرك إذا تحرّمت للصّلاة أن ترفع يديك إذا كبّرت و إذا ركعت و إذا رفعت رأسك من الركوع و إذا سجدت. فإنّه صلاتنا و صلاة الملائكة في السماوات السبع. فإنّ لكلّ شيء زينة، و إنّ زينة الصلاة رفع الأيدى عند كل تكبيرة. (روايت شده از مقاتل پسر حيان، از اصبغ پسر نباته، از امير مؤمنان (ع) كه فرمود: چون اين سوره (سوره كوثر) بر پيامبر (ص) نازل گرديد، پيامبر به جبرئيل (ع) گفت: «اين كدام قربانى است كه پروردگارم مرا بدان فرمان داده است؟» گفت: «قربانى نيست، اما او تو را فرمان داده كه هر گاه براى نماز آماده شدى، دستهايت را آن گاه كه تكبير گويى و آن گاه كه به ركوع روى و آن گاه كه سر از ركوع بردارى و آن گاه كه به سجده روى، بلند كنى، زيرا اين نماز ما و نماز فرشتگان در آسمانهاى هفتگانه است. بدرستى كه هر چيزى را زيورى است و زيور نماز بلند كردن دستها در تكبير است.») مجمع البيان، تفسير سوره «كوثر».
[٢] عن الرضا (ع) قال: إنّما ترفع اليدان بالتّكبير لأنّ رفع اليدين ضرب من الابتهال و التّبتّل و التّضرّع، فأحبّ اللّه عزّ و جلّ أن يكون العبد في وقت ذكره له متبتلا متضرّعا مبتهلا. و لأنّ في رفع اليدين إحضار النيّة و إقبال القلب. وسائل الشيعة، ج ٤، ص ٧٢٧، «كتاب الصلاة»، باب ٩، از «أبواب تكبيرة الإحرام»، حديث ١١.
[٣] «من روى خويش را به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريد. (انعام- ٧٩).
______________________________
[١] وسائل الشيعة، ج ٤، ص ٧٢٢- ٧٢٣، «كتاب الصلاة»، باب ٧ از «ابواب تكبيرة الإحرام»، حديث ٥.