شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٧ - فصل در بيان مفاسد عصبيت است
من تعصّب أو تعصّب له فقد خلع ربق الإيمان من عنقه [١]. يعنى «كسى كه عصبيت كشد يا عصبيت كشيده شود، گشاده شود ريسمان ايمان از گردن او.» يعنى از ايمان بيرون رود و سر خود گردد. و لا بد متعصب له براى رضايت داشتن او به عمل متعصب با او در جزا شريك است، چنانچه در حديث است كه كسى كه راضى باشد به كار قومى، از آنها به شمار آيد [١]، و الا اگر راضى نباشد و منزجر باشد از خلق آنها مشمول حديث شريف نيست.
و عن أبي عبد اللّه، عليه السّلام، قال: من تعصّب، عصبه اللّه بعصابة من النّار. [٢] يعنى «فرمود حضرت صادق، عليه السلام: «كسى كه عصبيت كشد، ببندد خدا بر سر او سرپيچى از آتش.» و عن علىّ بن الحسين، عليهما السّلام، قال: لم يدخل الجنّة حميّة غير حميّة حمزة بن عبد المطلّب، و ذلك حين أسلم غضبا للنّبيّ. [٣] يعنى «جناب على بن الحسين، عليهما السلام، فرمود: «داخل نشده است به بهشت حميتى مگر حميت حمزة بن عبد المطلب، و آن در وقتى بود كه اسلام آورد براى غضبى كه كرد براى حمايت پيغمبر، صلّى اللّه عليه و آله.» و قضيه اسلام حضرت حمزه به چند طور نقل شده است [٢] كه از مقصد ما خارج است.
بالجمله، معلوم است كه ايمان، كه عبارت است از نور الهى و از خلعتهاى غيبيه ذات مقدس حق جلّ و علاست بر بندگان خاص و مخلصان درگاه و مخصوصان محفل انس، منافات دارد با چنين خلقى كه حق و حقيقت را پايمال كند و راستى و درستى را زير پاى جهل و نادانى نهد. البته آيينه قلب اگر به زنگار خودخواهى و خويشاوند پرستى و عصبيت بيموقع جاهليت محجوب شود، در او جلوه نور ايمان نشود و خلوتگاه خاص ذو الجلال تعالى نشود. قلب كسى مورد تجليات نور ايمان و معرفت گردد و گردن كسى بسته حبل متين و عروه وثيق ايمان و گروگان حقايق و معارف است كه پايبند قواعد دينيه و ذمه او رهين قوانين عقليه باشد، و متحرك به تحريك عقل و شرع گردد و هيچيك از عادات و اخلاق و مأنوسات وجود او را نلرزاند و مايل از راه مستقيم نكند. وقتى انسان دعوى اسلام و ايمان مىتواند نمايد كه تسليم حقايق و خاضع براى آنها باشد و مقاصد خود را هر چه بزرگ است فانى در مقاصد ولينعمت خود كند و خود و اراده خود را فداى اراده مولاى حقيقى كند. البته چنين شخصى از عصبيت جاهليت عارى و برى گردد، و وجهه
[١] و قال عليه السلام: الرّاضى بفعل قوم كالداخل فيه معهم. و على كلّ داخل في باطل إثمان: إثم العمل به، و إثم الرّضا به. (آنكه از كار گروهى خوشنود باشد، چون كسى است كه با ايشان در آن كار همراه بوده است. و هر آنكه در كار ناروايى ديگران را همراهى كند دو گناه دارد: گناه انجام آن، و گناه خوشنودى از آن.) نهج البلاغه فيض الاسلام، «حكمت» ١٤٦، ص ١١٥٣.
[٢] داستان اسلام حمزه را مىتوانيد در اين منابع ببينيد: اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٨ «كتاب ايمان و كفر.» «باب العصبيّة»، حديث ٥. بحار الانوار، ج ٧، ص ٢٨٥، «كتاب ايمان و كفر»، «باب العصبيه»، حديث ٤.
الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج ٢، ص ٧٥. سيرة النبى، ج ١، ص ٣١٢. اسد الغابة، ج ٢، ص ١٤٦.
الاستيعاب، ج ١، ص ٢٧١.
______________________________
[١] اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٧، «كتاب ايمان و كفر»، «باب العصبية»، حديث ١.
[٢] اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٨، «كتاب ايمان و كفر»، «باب العصبية»، حديث ٤.
[٣] اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٨، «كتاب ايمان و كفر»، «باب العصبيّة»، حديث ٥.