شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٠ - فصل در بعضى از مفاسد حسد است
مىكند: «فدايت شوم براى ما نقل شده كه سعد استخفاف به بول مىكرد.» فرمود:
«معاذ اللَّه! فقط يك درشتى و بدى در خلق او بود با اهل خانهاش.» انتهى. [١] و تنگى و فشار و كدورت و ظلمتى كه در قلب به واسطه حسد پيدا مىشود در كمتر از اخلاق فاسده است. در هر حال، صاحب اين خلق هم در دنيا معذب و مبتلاست، و هم در قبر در فشار و ظلمت است، و هم در آخرت گرفتار و بيچاره است. اينها مفاسد خود حسد است در صورتى كه از او خلق فاسد ديگر يا عمل باطل فاسدى توليد نشود، و كم اتفاق افتد كه آن، سبب فساد ديگر نشود، بلكه از او سيّئات اخلاقى و اعمال ديگرى زاييده شود، مثل كبر در بعضى موارد، چنانچه گذشت، و غيبت و نميمه و فحش و ايذا و غير آن كه هر يك از موبقات و مهلكات است.
پس، لازم است بر انسان عاقل كه دامن همت به كمر زند و خود را از اين ننگ و ايمان خود را از اين آتش سوزان و آفت سخت نجات دهد، و خود را از اين فشار فكر و تنگى قلب در اين عالم، كه خود يك عذابى است دائمى (مادام العمر)، و از فشارها و ظلمتهاى قبر و عالم برزخ و غضب خداوند تعالى رهايى دهد. قدرى تفكر كند كه چيزى كه اين قدر مفاسد دارد لازم العلاج است، در صورتى كه حسد تو براى محسود هم هيچ ضررى ندارد. از حسد تو نعمت او زايل نمىشود، بلكه براى او نفع دنيوى و اخروى هم دارد، زيرا كه گرفتارى تو، كه حسود و دشمن اويى، و عذاب و حزن تو براى او خود منفعتى است: مىبيند خود متنعم است و تو از تنعم او معذبى، اين خود نعمتى براى او مىشود. اگر تو تنبه به اين نعمت دومى نيز پيدا كنى، براى تو عذاب ديگر و فشار فكر ديگر مىشود، و او را اين عذاب نعمتى است، و همين طور، پس تو هميشه در رنج و غم و فشارى، و او در نعمت و فرح و انبساط است. و در آخرت نيز حسد تو براى او نفع بخشد، خصوصا اگر به غيبت و تهمت و ساير موذيات منجر شود كه حسنات تو را به او دهند و تو بيچاره و مفلس شوى و او داراى نعمت و عظمت. اگر قدرى در اين امور تفكر كنى، البته خود را از اين رذيله پاك مىكنى و نفس را از اين مهلكه نجات مىدهى.
گمان مكن كه رذايل نفسانى و اخلاق روحى ممكن الزوال نيست. اينها خيال خامى است كه نفس امّاره و شيطان القا مىكند، مىخواهد تو را از سلوك راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد. انسان تا در اين دار تغير و نشئه تبدل است، ممكن است در تمام اوصاف و اخلاق تغيير پيدا كند. و هر چه ملكات محكم هم باشد تا در اين عالم
[١] و إنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله، خرج في جنازة سعد و قد شيعه سبعون ألف ملك، فرفع رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله، رأسه إلى السماء ثم قال: مثل سعد يضمّ. قال: قلت: جعلت فداك، إنّا نحدّث أنّه كان يستخفّ بالبول. فقال، معاذ اللّه! إنّما كان من زعارة في خلقه على أهله. فروع كافى، ج ٣، ص ٢٣٦، «كتاب الجنائز»، «باب المسألة في القبر و من يسأل و من لا يسأل»، حديث ٦.