مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٥ - تأثیر متقابل غرایز انسان در یکدیگر
اقتصاد در دوران بورژوازی یک جور است، در دوره کمونیسم یک جور دیگر.
من اول جواب مطلب آخر را عرض میکنم. نه، اینجور نیست که آقای مهندس فرمودند. اولًا از نظر اینها ریشه اینکه با تغییر نظام اجتماعی سایر مسائل تغییر میکند، این است که انسان تابع جوّ خودش است. ریشهاش این است و نتیجهاش هم جز این نمیتواند باشد که انسان در هر جوّ مادی که قرار بگیرد، همان طوری فکر میکند که آن جوّ مادی اقتضا میکند (یعنی منافعش در آن جوّ مادی حکم میکند)، و بنابراین جبراً فقر هم همین جور است. گذشته از این، تصریحی که یکی از پیشروان مارکسیسم [١] میکند و این جمله معروف از اوست که: یک نفر در کاخ و در ویرانه دو جور فکر میکند [٢]، همین مطلب است. یعنی مثلًا همین آقایی که امروز در یک نظام طبقاتی جزو طبقه کارفرماست، الآن یک طرز تفکر دارد؛ اگر یکمرتبه در اثر یک بحران وضع اقتصادی ورشکست بشود و مجبور گردد کارگر بشود، یعنی یک ماه بعد به صورت یک کارگر در بیاید، آن وقت وجدانش فرق میکند. چون حالا کارگر است یک وجدان دارد، سابقاً کارفرما بود وجدان دیگری داشت.
برعکس اگر کارگری از طبقه خودش خارج شود و به طبقه کارفرما بیاید، وجدانش آناً عوض میشود.
او در کمال صراحت این مطلب را میگوید، و الّا «شرایط طبقاتی» دیگر معنی نداشت. چرا میگویند انسان در هر طبقهای که باشد یک جور فکر میکند که در طبقه دیگر فکر نمیکند؟ دو طبقه که در یک زمان هستند، و شرایط تولیدی و نیروهای تولیدی طبقه کارفرما و طبقه کارگر در یک زمان که یک جور است. اینکه کارگر یک طرز تفکر دارد و کارفرما طرز تفکر دیگر، علتش این است که جوّ زندگی فردی و شخصی این با جوّ زندگی فردی و شخصی او فرق میکند، و همان جمله معروف «یک انسان در کاخ و در ویرانه دو جور فکر میکند» مؤید این مطلب است.
[١] [فویر باخ][٢] [اصل جمله چنین است: تفکر در یک کاخ و در یک کلبه تفاوت پیدا میکند: اصول مقدماتی فلسفه، ص ١٩٦]