مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٥ - دو تفسیر از زیربنا بودن اقتصاد
نیست، تفنّنی و ذوقی است؛ آنها خودشان را بر بشر تحمیل نمیکنند و نمیتوانند جبراً بر بشر حکومت کنند، بشر بر آنها حاکم است. پس مسائل اقتصادی مسائلی است که بر بشر حکومت میکند و او را میگرداند و بشر اجبار دارد که از آن پیروی کند، و مسائلی غیر از آن از قبیل قانون، فرهنگ، هنر، اخلاق و مذهب، مسائلی است که اگر هم نبود، نبود. اگر بشر یک وقتی از مسائل ضروری خودش فارغ بشود، به این مسائل هم میپردازد ولی وقتی از آن مسائل فارغ نبود و ضرورتی پیش آمد، همیشه اینها را فدای آن میکند. بنابراین غیر از اقتصاد، همه چیز را باید غیرضروری تلقی کنیم.
درباره هنر این حرف، خیلی ساده است؛ میتوان گفت که همینطور است. هنر امری است ذوقی و تفنّنی. بشر فراغتی داشته باشد به کارهای هنری میپردازد.
وقتی که ذهن و خیالش از همه جا فارغ شد، میرود سراغ اینجور مسائل، اما وقتی که پای ضرورت در میان باشد، همه اینها را طرد میکند. آیا فرهنگ هم از همین قبیل است؟ و خصوصاً قانون؛ آیا قانون هم برای بشر یک امر تفنّنی است یا ضروری؟.
به هرحال این، تعبیر دیگری است از آن تشبیه (زیربنا و روبنا). اگرچه نسبت به تعبیر اول در این تعبیر نکته اضافهای فهمیده میشود ولی آن نقصی که در تعبیر اول بود، در این تعبیر هم هست. نقص تعبیر اول این بود که صاحبان این نظریه میخواهند بگویند که سایر مسائل پرتو و انعکاسی از مسائل اقتصادی است. تنها از جنبه منفی نمیگویند که با از بین رفتن اینها، آنها از بین میروند؛ بلکه میخواهند بگویند اخلاق، هنر، مذهب و قانون در هر اجتماعی، انعکاسی است از روابط اقتصادی آن اجتماع، به طوری که اگر برای یک جامعه شناس بیان کنند که در فلان جامعه این قانون حکومت میکند، مردمش چنین اخلاقی دارند و مذهبش اینجور است، او فوراً میتواند زیربنا را نشان دهد، بگوید: هان، اینجور اخلاق و هنر و فکر نشان میدهد که نظام اقتصادی اینها چنین نظامی است؛ و متقابلًا اگر نظام اقتصادی جامعهای را برای یک جامعه شناس بیان کنند، حدس میزند که جامعهای که دارای چنین اقتصادی است، حتماً هنرش هم این است، اخلاقش هم این است، قانون و فرهنگش هم این است؛ یعنی تا این مقدار تبعیت و وابستگی قائلند، در حالی که آن تعبیر از آن تشبیه، از این نظر مطلب را نمیرساند. ولی لزومی ندارد که