مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٤ - دو تفسیر از زیربنا بودن اقتصاد
طبقه زیرین است و طبقات دیگر طبقات رویین که بر روی این طبقه ساخته شده است. طبقات رویین به طبقه زیرین وابستگی دارند ولی طبقه زیرین، آن وابستگی را به طبقات رویین ندارد؛ یعنی اگر تغییر و حرکت و انهدامی در طبقه پایین رخ بدهد، جبراً در طبقات بالا هم اثر میگذارد ولی اگر در طبقات بالا تغییر و انهدامی رخ بدهد، روی طبقه پایین اثر نمیگذارد.
آیا مقصود از اینکه اقتصاد زیربناست این است که رابطه اقتصاد و سایر مسائل، از قبیل رابطه طبقه پایین ساختمان با طبقه بالای ساختمان است؟ اگر مقصود این باشد، این تشبیه بیش از این بیان نمیکند که با تغییر اقتصاد، سایر شئون تغییر میکند. این تشبیه فقط رابطه منفی را بیان میکند و رابطه مثبت مسائل اقتصادی را با سایر مسائل بیان نمیکند؛ یعنی این جهت را بیان نمیکند که همه سازمانهای اجتماعی انعکاسی از روابط اقتصادی است و تمام کیفیات و خصوصیاتشان را از اقتصاد دارند، بلکه همین قدر میگوید که اگر سازمانی بنا شد، با تغییر اقتصاد خود به خود محکوم به تغییر است، اما این را که اصل به وجود آمدنش هم تابع اقتصاد است یا نه، بیان نمیکند.
این تعبیر را جور دیگری هم میشود تقریر کرد و آن اینکه مقصود از روبنا آن اصطلاح مخصوص معماری است. ساختمان یک اسکلت دارد که عبارت است از پایهها (که مثلًا با آجر، آهن و سیمان بنا میشود)، سقف و اینجور چیزها، و یک روبنا که بیشتر جنبه زینتی و تفنّنی دارد مثل گچی که روی بنا میکشند، رنگ و روغنی که میزنند، نقاشیای که میکنند، دکورها و امثال اینها.
اگر منظور این آقایان از روبنا و زیربنا- که زیربنا اقتصاد است و همه چیز دیگر روبنا- این باشد، گذشته از آن جهت که در تشبیه اول محکوم بود [یعنی حکم شده بود] (یعنی با خرابی طبقه پایین، طبقه بالا خراب میشود؛ اینجا هم با خرابی اسکلت، زینت و همه این حرفها از بین میرود و به قول سعدی اگر خانه از پای بست ویران بود، نقش ایوان دیگر فایده ندارد) یک مطلب دیگر هم فهمیده میشود و آن اینکه غیر از اقتصاد، هرچیز دیگر جنبه تفنّنی و ذوقی و غیرضروری دارد؛ یعنی در میان مسائل زندگی بشر، یک سلسله مسائل است که جزو ضرورتهای زندگی است و آنها خودشان را جبراً بر بشر تحمیل میکنند و حاکم بر بشر هستند و آن، مسائل اقتصادی است؛ سایر مسائلْ جبری و ضروری و حتمی