مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٨ - تفاوت نهضتهای پیامبران و سایر نهضتها
مارکس از «وجود اجتماعی» برای ما صحبت میکند. باید دید مقصودش از این اصطلاح چیست. وجود اجتماعی به وسیله شرایط زندگانی که در اجتماع انسانی وجود دارد، مشخص و شناخته میشود. وجدان افراد سازنده شرایط مادی نمیباشد، بلکه این شرایط است که وجدان افراد را به وجود میآورد [١] حال آنکه هر دو هست؛ هم شرایط مادی روی وجدان اثر میگذارد و هم وجدان روی شرایط مادی؛ تأثیر متقابل دارند بدون اینکه یکی از ایندو را علت و دیگری را معلول، یکی را اصل و دیگری را تابع بدانیم؛ دو عنصر هستند از عناصر این عالم و دو عامل هستند از عوامل این عالم، مثل همه عوامل عالم که گاهی این روی آن اثر میگذارد و گاهی آن روی این اثر میگذارد، اینها هم روی همدیگر اثر میگذارند.
شرایط زندگی روی وجدان اثر میگذارد، وجدان هم روی شرایط مادی اثر میگذارد.
منظور از شرایط مادی زندگانی کدام است؟ در اجتماع، غنی و فقیر وجود دارد. شیوه اندیشه این دو گروه متفاوت است. حتی درباره یک مسئله واحد، یکسان نمیاندیشند [٢] بعد میگوید حتی فقر و غنا (یعنی میزان درآمد) هم ملاک نیست، طبقه اساس است. ممکن است کسی جزو طبقهای باشد که درآمدش از آن که در طبقه دیگر است بیشتر است، مثلًا یکی از طبقه کارگر باشد و درآمدش از کسی که در طبقه بورژواست بیشتر باشد، ولی مع ذلک وجدانش وجدان طبقاتی باشد نه درآمدی.
این را بعد به این شکل اصلاح کرده است:
فقر و بینوایی عبارت است از شرایط زندگی. اینک باید دید چرا در دنیا
[١] اصول مقدماتی فلسفه، ص ١٩٧[٢] چون او در شرایط فقر زندگی میکند، این در شرایط غنا.