مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨١ - ١ نظریه جبر اقتصادی تاریخ و بررسی آن
یا اینکه نه، انسان به هرحال یک سلسله مقاصد- لااقل یک سلسله مقاصد اصلی- دارد که ناشی از ساختمان بشر است؟.
میگوید:
برای جوابگویی به این سؤال باید دید انسان در کجاست و افکارش در کجا بروز میکند؟ امروز مشاهده میشود که انسان در شرایط اجتماعی سرمایه داری زیست میکند و افکار انسانی ناشی از همین جامعه است [١] بعد این جمله را از مارکس نقل میکند:
این وجدان افراد نیست که شاخص وجود آنهاست، بلکه وجود اجتماعی آنهاست که موجد وجدان ایشان است.
مسئله مهم همین خواهد بود. وجدان انسان عبارت است از افکار، ادراکات، تمایلات و خواستههای درونی انسان. آیا اینها شاخص وجود انسان است و انسان را اینها میسازد یا وجود اجتماعی (یعنی موجودیت اجتماعی، وابستگیهای او به اجتماع) و وابستگی طبقاتی اوست که وجدان او را میسازد؟ میگوید:
در این تعریف منظور مارکس از وجود، همان انسان است. منظورش ما هستیم. وجدان عبارت است از چیزی که ما فکر میکنیم، چیزی که ما میخواهیم. معمولًا گفته میشود ما برای آن آرزویی که در دل و جانمان نهفته است مبارزه میکنیم و چنین نتیجه میگیرند که وجدان ما باعث وجود ماست و چون فکر میکنیم، بنابراین عمل و اقدام میکنیم و عملی میکنیم که متناسب با خواست ما باشد.
این نوع استدلال کاملًا اشتباه است، زیرا در حقیقت وجود اجتماعی است که موجد وجدان ماست. یک وجود پرولتاریایی دارای تفکر کارگری
[١] همان مأخذ