مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٧ - قوانین اسلامی از نوع قضایای حقیقیه است
«ایرانی بودن» پیدا نشده بود؛ ممکن است ایرانی باشد و مسلمان نباشد. یا حکم مثال دوم از «اینجا بودن» پیدا نشده بود؛ ممکن است افراد دیگری دو ساعت دیگر اینجا باشند و بیدار نباشند. اینجا حکم، از «مثلث بودن» است. مثلث، این حکم را به دنبال خودش دارد. اینجا و آنجا و این فرد و آن فرد، دیگر در آن نیست. حتی مثلث فرضی هم این حکم را به همان فرض داراست. اینها را قضایای حقیقیه میگویند.
میگویند قضایایی که در علوم مورد استفاده قرار میگیرد همه قضایای حقیقیه است، حتی علوم تجربی. با اینکه علوم تجربی از افراد شروع میکند، ولی یک مسئله در باب علوم تجربی همین است که از افراد شروع میکند اما بعد تعمیم میدهد و قضیه حقیقیه میسازد، که این خودش یک مشکلی است که چطور میشود در حالی که تجربه هیچ وقت نمیتواند از افراد تجاوز کند ولی عقل انسان محصول تجربه را به صورت یک قانون کلی حقیقی درمیآورد که شامل افراد گذشته و آینده و حاضر و حتی شامل افراد فرضی میشود؟ مثل اینکه اگر شما آهن را آزمایش کردید و [نتیجه را] به صورت یک قانون درآوردید، میگویید: هر آهنی در حرارت منبسط میشود؛ نمیگویید آهنهایی که من آزمایش کردم، نمیگویید آهنهایی که در این منطقه وجود دارد، و نمیگویید آهنهایی که در زمان ما وجود دارد، بلکه قانون را به صورت کلی کشف میکنید؛ یعنی خاصیت را برای طبیعت آهن به دست میآورید، بعد میگویید طبیعت آهن چنین است.
علما معتقد هستند اسلام که قانون وضع کرده، به شکل قضایای حقیقیه وضع کرده؛ یعنی طبیعت اشیاء را در نظر گرفته و روی طبیعت، حکمی برده. مثلًا گفته است خمر حرام است یا گوشت گوسفند حلال است و یا غصب حرام است.
وقتی میگوید گوسفند، فقط گوسفند را در نظر میگیرد؛ میگوید گوسفند از آن جهت که گوسفند است حلال است نه اینکه یک عده گوسفند را یک جا جمع کرده باشد، بگوید این گوسفندها حلال است. اینها نتیجهاش فرق میکند.
همچنین میگوید دزدی از آن جهت که دزدی است و مال دزدی از آن جهت که مال دزدی است حرام است. خاصیت قضایای حقیقیه این است. ممکن است یک شیء از یک حیث حرام باشد و از یک حیث حلال. چطور؟ یک شیء ممکن است هم گوسفند باشد و هم دزدی. [آیا در اینجا] اسلام تناقض گفته؟ از یک طرف گفته «گوسفند حلال است» و این گوسفند است، و از طرف دیگر گفته «دزدی حرام