مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٤ - تعبیر اقبال از اجتهاد
بعضی تصور میکنند اینطور نیست که قوانین اسلام همیشه یکنواخت و یکجور است و در زمانها و مکانهای مختلف به یک شکل اجرا میشود.
در کتابی که به نام احیای فکر دینی در اسلام از او منتشر و ترجمه شده است- و کتاب عمیقی است- از اجتهاد به «نیروی محرّکه اسلام» تعبیر میکند. در نظر او نیروی محرّکه اسلام اجتهاد است.
این، سخن جدیدی نیست. از هزارسال پیش، ما عباراتی به همین معنا و مضمون داریم که علمای اسلام اجتهاد را به عنوان نیروی محرّکه اسلام معرفی کردهاند.
میگوید:
اجتماعی که بر چنین تصوری از واقعیت بنا شده باشد [١]، باید در زندگی خود مقولههای ابدیت و تغییر را با هم سازگار کند.
[مقصودش این است که] در جامعه باید این دو خصوصیت باشد: از یک جنبه ابدیت و ثبات و از جنبه دیگر تغییر، از یک وجهه ثابت و از وجهه دیگر متغیر. او معتقد نیست به جامعهای که از هر وجههای باید ثابت باشد، و هم معتقد نیست به جامعهای که آنچه بر آن حکومت میکند فقط تغییر باشد و هیچ وجهه ثابت نداشته باشد.
بایستی که برای تنظیم حیات اجتماعی خود اصولی ابدی در اختیار داشته باشد؛ چه آنچه ابدی و دائمی است، در این جهان تغییر دائمی جای پای محکمی برای ما میسازد. ولی چون اصول ابدی به این معنا فهمیده شوند که معارض با هر تغییرند، یعنی معارض با آن چیزی هستند که قرآن آن را یکی از بزرگترین «آیات» خدا میداند (که همان تغییر باشد) آن وقت سبب آن میشوند که چیزی را که ذاتاً متحرک است از حرکت باز دارند.
[١] [منظور اقبال از «چنین تصوری از واقعیت» جملات پیشین خودش است که میگوید: چون خدابنیان روحانی نهایی هر زندگی است، وفاداری به خدا، عملًا وفاداری به طبیعت مثالی خود آدمی است. اجتماعی که بر چنین تصوری ...]