مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣ - حقوق، تنها با مکتب الهی قابل توجیه است
فرزند وجود دارد. در نتیجه، این بچه به گردن شما حق دارد. این حق را متن خلقت قرار داده است.
بنابراین اجتماع بهطور کلی حق دارد.
اما آن فرضیه دیگر که میگوید اجتماع وجود دارد، فرد وجود ندارد. من فکر میکنم این فرضیه، سخنی است که اصلًا احتیاج ندارد که کسی آن را رد کند. اینقدر مهمل و نامربوط است که قابل بحث نیست. فرد وجود ندارد یعنی چه؟! حداکثر این است که بگوییم اجتماع وجود دارد، اجتماع هم از افراد ترکیب شده است. آنوقت آیا میشود گفت فرد اصلًا وجود ندارد و امری است اعتباری؟ اگر فرد امری است اعتباری، پس این مرکب از کجا به وجود آمده است؟! در اینجا ما میتوانیم مطلبی را که در این دو سه شب عرض کردیم و یک مطلب علمی بود، پایان بدهیم.
عدالت اگر معنایش توازن باشد، باز از آن معنای «اعْطاءُ کلِّ ذی حَقٍّ حَقَّهُ» بیرون نیست. چرا؟ چون هیچ وقت اجتماع متوازن نمیشود به اینکه حقوق افراد پایمال بشود. توازن اجتماع به این است که حقوق همه افراد رعایت بشود، حق اجتماع هم رعایت بشود. از آن فرضیه نیز که اساساً حقوق افراد بکلی معدوم بشود، هرگز توازن اجتماع به وجود نمیآید. بله، در توازن پیش میآید که افراد باید حقوق خودشان را فدای اجتماع بکنند، اما این درست نمیشود مگر به اینکه خلقت هدف داشته و حق این فرد در جای دیگر تأمین و تضمین شده باشد. چطور؟ به یک فرد تکلیف کنند برو جهاد کن، برو سربازی کن، برو جان خود را فدا کن. در اینجا حق فرد بکلی فدای اجتماع میشود. روی چه منطقی این فرد این کار را بکند؟ آیا این فرد [نسبت] به جان خودش حق ندارد یا حق دارد؟ حالا که حق دارد، چرا خودش را فدای اجتماع کند در صورتی که بعد از کشته شدن هیچ فایدهای از اجتماع نمیبرد؟ میگوییم دنیا و آخرت، موت و حیات، به یکدیگر اتصال و ارتباط دارد. جهاد کردن تو، سربازی کردن تو معنایش این نیست که حق تو بکلی معدوم میشود، بلکه حق تو در جهان دیگری به شکل دیگری احیا میشود. اگر ارتباط دنیا و آخرت محرز نباشد و اگر پارهای از حقوق که قهراً در اجتماع معدوم مطلق میشود (یعنی حقوقی از فرد که فدای اجتماع میشود) در جای دیگر تأمین نشود، جهاد، سربازی و تکلیف کردن به فداکاری اساساً هیچ پایهای پیدا نمیکند؛ ظلم است، آنهم ظلم مطلق و علی الاطلاق.