مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢ - مثال دیگر برای جهالت قیاس ابوحنیفه
اسلام افرادی را که تربیت کرد اینجور تربیت نکرد که ملعبه دست خلفای وقت باشند.
فقه احمد بن حنبل بسیار جامد است. او اساساً برای عقل حقی قائل نیست. در مقابل، مکتب ابوحنیفه مکتبی است که برای عقل به حد افراط حجّیت قائل است، یعنی به حدی که خود عقل هم واقعاً آن حد را برای خودش قائل نیست و عمده این است که به حدیث خیلی کم اعتماد دارد. قیاسهای ابوحنیفه به اصطلاح یک نوع آزادی اظهارنظر در مسائل دینی میداد، از قبیل همین دخل و تصرفهای بیجا که دیشب عرض کردم.
قصهای برای او نقل میکنند. احمد امین مصری در کتاب ضُحَی الاسلام نقل کرده است که: روزی ابوحنیفه به دکان سلمانی رفته بود که محاسنش را اصلاح کند.
موقعی بود که محاسنش جوگندمی شده بود، یعنی موی سیاه و سفید داشت. خوب، همه افراد خصوصاً اگر زن جوانی هم داشته باشند، دلشان نمیخواهد که موی سفید در صورتشان باشد. به سلمانی گفت: موهای سفیدم را بچین، به این فکر که اگر موی سفید را از ریشه بچینند اساساً دیگر در نمیآید. سلمانی گفت: اگر بکنی بیشتر در میآید. گفت: پس موهای سیاه را بکن. این همان قیاس است.
مکتب ابوحنیفه یک مکتب قیاسی بود و این قیاس اجازه میداد که یک نوع دخل و تصرفهای بیجا در دین بشود که اگر این دخل و تصرفها ادامه پیدا میکرد ضربه بزرگی برای دین بود.
آنهایی که مخالفت با قیاس کردند تنها ائمه ما نبودند. مالک هم مخالف بود، شافعی هم با افراط ابوحنیفه مخالف بود، احمد بن حنبل که اصلًا با عقل مخالف بود و میگفت عقل حق اظهار نظر در مسائل دینی را ندارد. حالا اگر کسی این مکاتب بزرگ فقهی اهل تسنن را بشناسد که راه و روش ابوحنیفه چه بوده، راه و روش سایرین چه بوده، و آنوقت رجوع کند به آنچه ائمه گفتهاند که آیا ائمه ما راه ابوحنیفه را تثبیت میکردند یا راه سایرین را یا هیچ کدام را، و اگر هیچ کدام پس چه راهی را تأیید میکردند، میبیند آنها راه دیگری باز کرده اندکه راستی از مفاخر عالم اسلام است.