مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٣ - بررسی
این است که از نظر آنهایی که میگویند مقیاس و معیار اخلاق نفع رساندن به اجتماع است، چون کاری که به نفع اجتماع باشد در هر زمانی به یک شکل است، پس اخلاق هم در هر زمانی باید به یک شکل باشد.
طبعاً آن اخلاق هوشیارانهای هم که گفتهاند، همین جور است، چون اخلاق هوشیارانه هم میگفت: «منفعت فرد» و منفعت فرد [در دورههای مختلف] فرق میکند. یک وقت منفعت فرد اقتضا میکند [که اخلاق] به این شکل باشد و یک وقت اقتضا میکند به آن شکل باشد.
باقی میماند دو نظریه دیگر: یکی نظریه الهامی و وجدانی که معتقد است انسان وجدان اصیلی دارد که از آن الهام میگیرد [١]، و یکی هم نظریه توازن که [میگوید] ریشه اخلاق به توازن برمیگردد.
ما مسئله توازن را طرح میکنیم، آن مسئله دیگر هم شاید ضمناً حل شده باشد.
من کتاب لذات فلسفه ویل دورانت را آوردهام که کتاب خوب و جامعی است و مسائلی را در این زمینه طرح کرده است [٢]. فصلی در کتابش دارد راجع به اخلاق و در آن تحت همین عنوان «نسبیت اخلاق» مطلبی را بیان کرده است. حال ما مقدمهای را عرض میکنیم و به حرف او هم اشاره میکنیم.
اگر ما پایه اخلاق را توازن بدانیم، میتوانیم بگوییم همینطور که صحت و سلامت بدن یک امر نسبی نیست بلکه به تعادل ترکیبات بدن برمیگردد، صحت و سلامت خُلق و روح انسان هم یک امر نسبی نیست و به تعادل و توازن عناصر روحی برمیگردد. بلکه واقعاً هم مطلب از این قرار است، خصوصاً با نظریاتی که
[١] البته آن که میگوید «وجدان»، دیگر آن را آنقدر متغیر نمیداند چون برایش اصالت قائل است.[٢] ویل دورانت بهطور کلی مرد فوق العاده متتبّعی است و محیط به نظریات و آراء مختلف، گو اینکه به نظر من مرد محققی نیست؛ یعنی وضعش نشان میدهد که یک انباری است، همین جور مطالب را روی همدیگر میریزد بدون اینکه یک استنباط جامعی داشته باشد.
فرق او مثلًا با راسل این است که راسل آدمی است که به نظر میرسد مرد مفکری است. آنچه را میگوید، معلوم است خودش هضم کرده و یک نظریه را انتخاب کرده. یکنواخت مطلبی را روی اصول و پایههایی شروع میکند و استدلال و استنتاج میکند و در آخر هم هر نتیجهای که دلش میخواهد میگیرد. نشان میدهد که این را یک مرد مفکر که فکر خودش را دارد، میگوید. ولی ویل دورانت- که یک فیلسوف هم بوده، یعنی تحصیلات فلسفی داشته- بیشتر مورخ است و مانند هر مورخ دیگری اطلاعش بر تاریخ و اقوال و آراء است. این است که به عقیده من ضد و نقیض در استنباطهایش زیاد پیدا میشود.